۱۳۸۹/۰۸/۰۵

تقديم به نماينده ي مجلسي که در راستاي حذف صداي استاد شجـــــــريان گفته بود من از شنيدن صداي شجريان حالم به هم ميخوره!!!

كلاغ پيري تکه پنيري دزديد و روي شاخه درختي نشست.
روباه گرسنه اي که از زير درخت مي گذشت، بوي پنير شنيد، به طمع افتاد و رو به  کلاغ گفت:
اي واي تو اونجايي، مي دانم صداي معرکه اي داري!چه شانسي آوردم!
اگر وقتش را داري کمي براي من بخوان …
کلاغ پنير را کنار خودش روي شاخه گذاشت و گفت:
اين حرفهاي مسخره را رها کن  اما چون گرسنه نيستم حاضرم مقداري از پنيرم را به تو بدهم.
روباه گفت:
ممنونت مي شوم ، بخصوص که خيلي گرسنه ام ، *اما من واقعاً عاشق صدايت هم هستم
کلاغ گفت:
باز که شروع کردي اگر گرسنه اي جاي اين حرفها دهانت را باز کن، از همين جا يک تکه مي اندازم که صاف در دهانت بيفتند.
روباه دهانش را باز باز کرد.
كلاغ گفت :
بهتر است چشم ببندي که نفهمي تكه بزرگي مي خواهم برايت بيندازم يا تکه کوچکي.
روباه گفت :
بازيه ؟ خيلي خوبه ! بهش ميگن بسکتبال .
خلاصه ... بعد روباه چشمهايش را بست و دهان را بازتر از پيش کرد و کلاغ فوري پشتش را کرد و فضله اي کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد.
روباه عصبي بالا و پايين پريد و تف کرد :
بي شعور ، اين چي بود
کلاغ گفت :
کسي که تفاوت صداي خوب و بد را نمي داند، تفاوت پنير و فضله را هم نبايد بفهمد ...

۱۳۸۹/۰۷/۲۷



     در ادامه هتاکی ها به استاد محمدرضا شجریان توسط حامیان دولت، معاون اول محمود احمدی نژاد با تعبیری بی‌ادبانه، صدای این استاد آواز را "حلقوم بیگانه" نامید و خواستار بازخوانی آوای "ربنا" توسط افراد دیگر شد.
     به گزارش «خبرآنلاین»، محمدرضا رحیمی شامگاه دوشنبه در مراسم اختتامیه جشنواره رضوی در مشهد، پس از آنکه تصنیف قطعه ای موسوم به "بهشت" در سالن مجتمع صبا (محل برگزاری مراسم اختتامیه جشنواره مذکور) پخش شد خواستار خوانده شدن "ربنا"یی جدید شد.
    رحیمی گفت: از استاد کریم خانی تقاضا می کنم که با صوت زیبایشان ربنایی بخوانند که جایگزین آن ربنایی شود که از حلقوم بیگانه شنیده شده است.
    گفتنی است ربّنا، یکی از آثار استاد محمدرضا شجریان و شامل ۴ دعا از آیات قرآن است که همه با عبارت ربّنا آغاز می‌شوند. این اثر به مدت ۳۰ سال، جزء برنامه‌های اصلی رادیو و تلویزیون ایران در ماه رمضان بوده‌ است؛ اماپس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته، استاد شجریان – در همگامی با جنبش مردمی- به عزت الله ضرغامی، رئیس سازمان صدا و سیما نامه ای نگاشته و خاطرنشان کرد "تا زمانی که وارونه نمایاندن واقعیت‌ها در صداوسیما صورت می‌پذیرد"، به پخش سایر آثارش از شبکه‌های مختلف آن رضایت نخواهد داد.
     لازم به ذکر است شجریان به صورت خاص فقط اجازهٔ پخش ندای ربّنا را به صدا و سیما داد.
     محمد حسین صوفی، معاون صدای صدا و سیما نیز، در واکنش به این موضوع اعلام کرد که رادیو حتی در ماه رمضان هم ربّنا و ادعیهٔ محمدرضا شجریان را پخش نمی‌کند و در تابستان ۱۳۸۹ و همزمان با آغاز ماه رمضان، سازمان صدا و سیما، پخش دعای ربنا با صدای محمدرضا شجریان را به طور کامل در تمام شبکه‌ها ممنوع کرد. این سازمان اعلام کرد که حتی از پخش آگهی‌های بازرگانی که معمولاً در ماه رمضان با نوای اذان یا دعا همراه است در صورتی که صدای ربنا زیر صدای آگهی قرار گرفته باشد ممانعت می‌کند.
     پیش از این زمزمه های بازخوانی ربنا توسط علیرضا افتخاری مطرح شده بود؛ که وی در حمایت از شجریان، از انجام این کار، خودداری کرده بود.
بیداد

۱۳۸۹/۰۷/۲۵

۱۳۸۹/۰۷/۲۱




بانو مرضیه در گذشت
http://tahrirblog.persiangig.com/More/raftam-ke-raftam.jpg


آبشاريست صدايت كه فرو ميريزد خنكاي همه زيبايي ها را به كوير شب تنهايي ها بوسه باران است كه فر و مي چكد از پنجره خاطره ها يم و مرا مي برد آنجا به همان كوچه مهتابي و آن خانه كه پربود ز آواز تو و بوي اقاقي ها نت صبح است صدايت كه چو آن كولي خندان نسيم لب هر پنجره اي ميخواند نغمه شاد قناري ها را آفتاب است صدايت كه دراين تيره ترين شب همه را سوي سحر ميخواند بوسه باران است مخمل برگ گل اطلسي است يا در اين سردترين موسم سال شعله اي گرم ز فروردين است سبزه را مي شكفد باع را مي رويد ابر را مي بارد دل تنهاي مرا سوي وطن ميخواند در گلوي تو چه خوش مي رقصد باد با هلهله اش ابر با چك چك بارانهايش باغ با همهمه چلچله هايش و سحر با نفس گر م اقاقي هايش ... 
بانو مرضیه (اشرف السادات مرتضايى ) در سن هشتاد و پنج سالگی به علت ابتلا به بیماری سرطان در پاریس در گذشت
این روزها خبرها یکی از یکی دیگر تلخ تر و جانسوز تر است هنرمندان - این زندگی درگذشته ما یک به یک از دستمان میروند و فقط آهی جانسوز بر دل ما میگذارند تک ستاره های هنر یک به یک در آسمان هنرموسیقی افول میکنند و شب ما سیاه تراز سیاه میسازند 


زندگينامه
مرضيه در سال ۱۳۰۴ در تهران بدنيا آمد. پدر و مادرش از يك خانواده هنردوست بودند و هنرمندانى از قبيل مجسمه‌ساز، نقاش و مينياتوريست و موسيقى‌دان در فاميلش زياد بودند. اما مادرش بود كه بطور خاص او را تشويق به خواندن كرد و در همه دوران زندگى‌اش از او پشتيبانى مى‌كرد.
وى در مصاحبه‌اى درباره خود گفته‌است:
«درزمانى كه خانواده‌هاى ايرانى به ندرت فرزندان دخترشان را براى تحصيل علم مى‌فرستادند پدر من با وجود كه يك فرد روحانى بود مرا تشويق به آموزش تحصيلات مرسوم زمان نمود. وقتى كه من آغاز به خواندن كردم خواننده شدن براى زنان خيلى غير عادى بود و درعين حال يك خواننده در آن زمان بايد هم دانش مدرسه‌اى مى‌داشت و هم دانش كلاسيك موسيقى و هم چنين يك صداى خوب. در ضمن استادان موسيقى زيادى بايد صداى او را تأئيد مى‌كردند و همچنين تئورى موسيقى را بايد بخوبى مى‌دانست. من سالهاى زيادى را به آموختن در زير نظر استادان بزرگ موسيقى ايرانى گذراندم پيش از اينكه شروع به خواندن كنم.
مرضيه در سال ۱۹۴۲ (۱۳۲۲ خورشيدى) به جهان هنر موسيقى وارد شد. نخستين بار در يك تئاتر كه نمايشنامه شيرين و فرهاد را اجرا مى‌كرد (تئاتر باربد) در نقش شيرين بازى كرد.اين نمايش ۳۷ شب روى صحنه بود كه براى او يك موققيت بزرگ و سريع به بار آورد و با استقبال زياد مردم مواجه شد.
مرضيه به سرعت نظر استادان موسيقى را به خود جلب كرد و نخستين زنى بود كه توانست در برنامه گل‌ها آواز بخواند مرضيه در حدود ۱۰۰۰ آواز در دوران شكوفايى هنريش خواند كه در ارتقاى موسيقى ايرانى بسيار اثرگذار بود.
پس از انقلاب
مرضيه در سال ۱۳۷۳ از ايران به خارج كشور رفته و در فرانسه به تشويق دوستانش مريم و هدايت‌الله متين‌دفترى پناهندگى گرفت. او در انجا به شوراى ملى مقاومت ايران اعلام پيوستگى كرد و در سفرهاى گوناگون به كشورهاى مختلف كنسرت‌هاى زيادى داد. در اين دوران او با هنرمندان معروف و شاعران و آهنگسازان و نوازندگان مشهورى چون محمد شمس و شاپور باستان‌سير و عماد رام و محمد على اصفهانى و اسماعيل وفا يغمايى و راس پاپل و حميدرضا طاهر زاده كارهاى متعددى ارائه نموده‌است.(منبع ویکی پدیا)

 خداوندا به جناب عزرائیل بفهمان که انسانهایی غیر از هنرمندان  نیز در این مملکت زندگی می کنند که لیاقت یکروز زنده ماندن را ندارند .....
به تمامی هنرمندان و هنردوستان مخصوصا دوستداران موسیقی ایرانی درگذشت بانو مرضیه را تسلیت می گویم

۱۳۸۹/۰۷/۲۰

نمیدونم تا کی میشه خود بود و خود ماند در این دنیایی که هیچ چیزش اصل نیست ...نوشتن در باره خیلی چیزها برام سخته  اما راهی ست برای فراموشی ، شاید ... شاید نتونم هرگز به یاد بیارم فراموشی هایی که در زندگیم شروع شدن !!!  اما فکر میکنم ننوشتن بسیار سخت تر باشه ... خیلی ...........


18 
FRAGEN

?DIETER: Mutti, warum bist du meine Mutti
.MUTTI : Ich bin deine Mutti, weil dein Vati mein Mann ist
?DIETER: Mutti, warum ist Vati dein Mann
.MUTTI : Vati ist mein Mann, weil ich ihn lieb habe
?DIETER: Mutti, hast du mich auch lieb
.MUTTI : Ja, natürlich habe ich dich auch lieb
?DIETER: Mutti, warum bin ich nicht dein Mann
.MUTTI : Du bist nich mein Mann, weil du noch so klein ist
?DIETER: Mutti, werde ich später dein Mann sein
MUTTI : Nein, mein lieber Junge, du wirst auch später nicht mein Mann sein, weil ich
schon ein Mann habe. Und dieser Mann ist dein Vati . Ich habe Vati lieb und ich
.habe dich lieb
?DIETER: Hast du auch meinen Bären lieb
.MUTTI : Ja, ich habe auch deinen Bären lieb
?DIETER: Mutti, warum ist der Bär nicht mein Vati
MUTTI : Du sollst nicht so viel fragen, weil ich sonst noch verrückt werde. Du machst
.mich ganz verrückt
?DIETER: Warum wirst du verrückt
.MUTTI : Ich werde verrückt, weil du so viele Fragen stellst
?DIETER: Kannst du mir sagen, warum ich so viele Fragen stelle
.MUTTI : Du Fragst so viel, weil du nicht zu Bett gehen willst
?DIETER: Mutti, warum will ich nicht zu Bett gehen
.MUTTI : Weil du ein ganz böser Junge bist
?DIETER: Mutti, warum hast du einen bösen Jungen lieb
!!!MUTTI : Das möchte ich auch wissen
?DIETER: Siehst du, nun Fragst du auch, warum

13 der Baer hier: Stofftier fuer Kinder -- 19 Fragen stellen fragen

۱۳۸۹/۰۶/۳۱

بازگشایی مدرسه ها

فردا مدرسه ها باز می شه ... دوباره صدای پای كودكانه به سمت مدرسه ها شنيده می شه ... یادش بخیر كوله  نو، كفش نو، مداد قرمز، مداد تراش ، جامدادی كشويی  ، پاك كن پليكان سفيد ، بوی خوب گچ روی تخته سياه ... يادش بخير... معلمی كه با عشق درس زندگی می داد ، معلمی كه غم نون نداشت و هرچه بود عاشق درس دادن بود ، درس زندگی می داد ...  يادش بخير كودكی ، وقتی اول دبستان بودم روز اول مدرسه خيلی گريه كردم ، چقدر از دست مادرم ناراحت بودم كه منو آورده بود مدرسه ، گريه ام به اين خاطر بود كه فكر می كردم توی مدرسه گم شدم ، فكرشو بكن من فكر می كردم توی مدرسه گم شدم ....... مدرسه ای كه توی چشمم خيلی بزرگ بود ، بزرگ تر از خونمون ... كلاسهاش پراز نيمكت های چوبی بود ، نيمكت هايی كه بايد توی اون سه نفری می نشستيم و درس می خونديم ، چقدر بازی گوشی كرديم و از معلم كتك خورديم ... دوست دارم بنشينم سر كلاس اول دوباره از اول اول شروع كنم بنويسم «الف ، ب ، جيم ، دال ... آن مرد در باران آمد ... بابا نان داد ... هيچ وقت هم از خودم نپرسيدم چرا می نويسم بابا نان داد بايد می نوشتم بابا نان می دهد يا آن مرد در باران می آيد ... هميشه آن مرد در باران می آمد ... خيس نمی شد ... بی خيال ... » الان وقتی به این جمله فکر میکنم میبینم فارسی تنها زبانی هست که توی آموزش اون فعل گذشته ساده به جای حال ساده آموزش داده میشه ... ای بابا ...  چقدر سر نشستن توی نيمكت برای اينكه كنار پنجره بشينيم با هم دعوامون می شد ... يادش بخير دوران كودكی ... چقدر مشق نوشتيم و چقدر از روی چوپان دروغگو جريمه نوشتيم ... ده بار از روی درس تصميم كبری بنويس ... تصميم نوشتنش توی دوره كودكی برای من واقعا" كبری بود ... چقدر از روی دست هم توی امتحان تقلب كرديم ... چه كيفی می داد تقلب توی امتحان ... يادش بخير كودكی ... گچ         برمی داشتيم و روی ديوارهايی كه در مسير مدرسه بود خط می كشيديم ... هيچ بد نبود اگرمی تونستم روی ديوار زندگی هم درست مثل ديوارهايی كه در مسير مدرسه بود خط ممتد می كشيدم . شايد كمك می كرد كه سرم گرم زندگی خودم باشه و به چيزهای ديگر فكر نكنم ... اين ديوار زندگی برايم يك معنای ديگر هم داره ، اينكه جايی كسی چشم به راه آدم نشسته ، يا به آخرين ديواری كه پايان خطه تكيه زده و منتظر مونده  ... زندگی پيچيده تر از اونيه كه فكر می كردم و بايد زندگی را جدی گرفت ... نبايد به اون بی اعتنايی كرد . فكر می كنم بی اعتنايی به زندگی نتيجه بی اعتمادی آدمها به يكديگر هست و نتيجه اين می شه كه ما آدمها دنيا را از پشت عينك بدبينی خودمون می بينيم و طبيعی است كه ميزان اين بدبينی در افراد متفاوت هست و شيشه اين عينك انگار هرقدر كلفت تر باشه قضيه پيچيده تر می شه . فكر  می كنم اين حق هر آدمی هست كه دنيای خودش رو بسازه ، كه دور دنيای خودش ديواری بسازه و در اين ديوارها پنجره ای رو به ديگران نسازه ... اين حق هر آدمی هست كه گوشه ای بشينه و كاری به ديگران نداشته باشه و زندگی ديگران رو نبينه و اعتنايی به آدمهايی نداشته باشه كه آنسوی ديوار ، آنسوی پنجره ای كه واقعا" نيست ، راه می رن و حرف می زنن و خوشی هايشون رو با هم قسمت می كنن و البته كه آدمها می تونن به همه چيز بدبين نباشن . گاهی چيزی در زندگی ما آدمها هست كه ما رو به چيزی يا كسی بدبين می كنه و دقيقا" همين چيزهاست كه در زندگی روزمره ما اهميت داره ... آخ كه دلم چقدر تنگ شده واسه مدرسه ... برم توی كلاس بشينم و هی معلم درس بده ... عجب دنيايی شده ... الان توی اتاقم روی صندلی نشستم جلوی ميز كارم و دارم مرور خاطرات می كنم و می نويسم... گاهی سرك می كشم به دنيای مجازی ... آرام و بی صدا ... انگار كسی اونجا نشسته منتظر تا تو بيای و دكمه ها رو فشار بدی و ازش چيزی بپرسی يا دنبال چيزی بگردی ... ديگه از گچ و تخته سياه خبری نيست ... از معلمی كه توی دنيای حقيقی مون بود خبری نيست ... انگار نسلشون داره منقرض می شه مثل نسل ما ... بد دنيايی شده اين دنيای مجازی ... آدمهای مجازی با افكاری كاملا" مجازی ... توی اين دنيای هزار توی زيبای بی روح هركسی برای خودش يه كلبه داره كه بهش می گه كلبه فقيرانه كه مثل پناهگاه درونی می مونه واسه آدمها كه هر وقت تحمل دنيای واقعی تقريبا" غير ممكن می شه به اون پناه می برن ... با چشمانی كاملا" بسته و با قدرت تخيل كه توی آدمها كمتر شايع هست ...
در اين كوچه باغهای خاطره انگيزكه خاطرات ناگفتنی بسيار دارد برای نگفتن ... كلبه هايی كه پنجره هايش به روی هيچكس گشوده نيست ... می توان به ديوارهای كاهگلی آن تكيه زد و از اين زندگی روزمره در امان ماند ... روزهای خوب و فراموش شدنی ...
در ضمن فردا سالروز تولد خسرو آواز ایران استاد محمدرضا شجریان هم هست و فقط میتونم این دو بیت شعر رو به استاد شجریان تقدیم کنم و از خداوند متعال برای استاد ارجمند طول عمر و سلامتی خواستارم ...
تا شعله آفتاب خاموش شود /
این هستی با مرگ هم آغوش شود /
پژواک صدای تو محال است محال /
از حافظه وطن فراموش شود /
این دو بیت نمیدونم از کیست اما بسیار پر معنی و دلنشین سروده شده ...
پیام شادباش‌تان برای استاد را در اینجا بنویسید:
http://www.delawaz.com/fa/birthday.html

۱۳۸۹/۰۶/۲۹

سینه مالامال درد است ، ای دریغا مرهمی ...

" یک قصه تکراری :
چه بسیار هنرمندانی که اینگونه از دست رفته اند و می روند و قدرشان را نمی دانیم و نمی دانند.به قول خود استاد مشکاتیان که در مورد زنده یاد ایرج بسطامی گفته بود : زندگی هنرمند جهان سومی بعد از مرگش آغاز می شود ، حالا همین حرف در مورد زندگی و مرگ خودش هم درست است.باید به این وضعیت خون گریه کرد ، خون…"
فردا که بیاید یکسال از درگذشت استاد پرویز مشکاتیان گذشته ...
سال گذشته وقتی خبر درگذشت زنده یاد استاد پرویز مشکاتیان رو شنیدم مبهوت شدم و شوکه ... اصلا باورم نمیشد که این اتفاق افتاده باشه انتظار داشتم که اعلام عزای عمومی بشه اما نشد تعجبی هم نداشت وقتی موسیقی حرام اعلام میشه در برهه زمانی در تاریخ معاصر ما و وقتی نشون دادن ساز گناهی نا بخشودنیست به این نتیجه رسیدم که دولت مردان ما نه تنها ناراحت نشدن از درگذشت چنین استاد بزرگی ، بلکه خوشحال هم شدن !!! با خودم گفتم اگه یه روحانی فوت می کرد می گفتن به ملکوت اعلا پیوسته بعدش همش مارش عزا بود و نوحه خوانی که از تلویزیون ما پخش میشد!!!!! اما نمیدونم  وقتی یه هنرمند فوت میکنه از نظر اینا به کی و کجا می پیونده !!! عزرائیل هم که قربونش برم همت مضاعف رو فقط در هنرمندا دیده و ول کن هم نیست یکی باید بهش بگه بابا جون من جدی گرفتی ها!!! بیخیال هم نمیشی ...
امروز هم داشتم این مطلب رو برای امسال می نوشتم یه سر به سایت دل آواز زدم و متن زیر رو که مربوط به سال کذشته بود برداشتم چون حق مطلب رو بیشتر ادا کرده و ...... خدا رحمت کنه استاد پرویز مشکاتیان رو ... 

عشق در دل ماند و یار از دست رفت (به یاد مشکاتیان)
روبروی همین پنجره ایستاده بودم . مات برده و خشک زده ،
 انتظار می کشیدم تا کسی بگوید حقیقت ندارد . خبر کوتاه بود و باورش سخت ... " مشکاتیان رفت ... "
و مشکاتیان یعنی خیلی از روزها و خیلی از شبها . یعنی همان وقتهایی ، که صدایی را می شنیدی و دوست می داشتی ، اما سوادت نمی رسید که بدانی چه سازی است و که می نوازدش . دو سال اول دبستان آنقدر یادت می دهند که پشت جلد نوار را بخوانی . نوشته اند : آستان جانان . سنتور : پرویز مشکاتیان .  آن وقت ها هنوز خبر نداری ، که آستان جانان می خواهد تو را به کجاها بکشاند . به دبیرستان که میروی ، یک سنتور برایت می خرند و شروع می کنی به مشق سنتور . حالا از سنتوری که می شنوی ، بیشتر بهره می بری . استادت یک قاصدک به تو می دهد تا تو هم بپیوندی به جمع دیوانگانش.
روزها و شب ها می گذرد . می خوانی تا بدانی . می فهمی که قصه ، فقط نوازندگی نیست . او یک استاد تمام است ، چون وقتی به پهلوی شاعر می زند ، شاهکار می سازد و وقتی نخواهد با شعر بگوید با نغمه های بی کلام ، جادو می کند .
یک بار ، صدایش را از رادیو می شنوی . از دل پرش ، رنج هایش را می شنوی . تنهایی هایش را می شنوی . می شنوی که به فغان آمده از آدم هایی که خواستند ساز او را پشت گل و بوته ها پنهان کنند . اما او قبای اطلسی آنان را به نیم جو نیز نخرید . شهامتش تورا به وجد می آورد . حالا وقت فهمیدن های عمیق تریست . استاد بودن ، فقط خوب نواختن و خوب ساختن نیست . او استاد است ، چون خیلی مرد است . چون نمی ترسد از بیان آنچه بدان عشق می ورزد .
با آنچه یاد گرفته ام ، جمله میسازم و برایش می نویسم . می نویسم که می دانم آستان جانانت ، قصه ی سوته دلانست ؛ و بیدادت حکایت سرهای گلوله خورده ی مسافران تابستان شصت و قاصدکت ، روایت هوهوی باد زمستان های دور .
روزها و شبهای دیگری می گذرد . تابستان پر قصه و پر غصه هشتاد و هشت می خواهد تمام شود که می بینی ، ای داد ، "سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی" . امشب ، باید تمام غم های عالم را خبر کنی .خانه هست . صاحب خانه نیست .

۱۳۸۹/۰۶/۲۶

اگر قره قاج نبود ...

اگر پیچ و خم های رودخانه قره قاج ، آنجا که به نخلستان " مکو " می رسد آن همه دل انگیز نبود ؛
اگر بیشه ها و دشتهای پیرامونش آن همه دراج و آهو نداشت ؛
اگر پر و بال دراج هایش آن همه رنگین و چشم آهو هایش آن همه سیاه نبود ، روز و روزگار من غیر از این بود!
اگر این اگرها نبود ، من آدمی دیگر و در عالمی دیگر بودم ...
در ایل بودم ، از غوغای شهرها گریخته به دامن کوه  بیابان آویخته بودم ، ولی بیش از پنج سال تاب و طاقت اقامت در بهشت را نداشتم . باز هوای سفر به سرم زد و فرار را بر قرار اختیار کردم .
زندگی من مجموعه ای از این فرارها و قرارهاست . من از فرارهایم خوشنودترم و بر این باورم که گهگاه فرار بیش از قرار ، دلیری و شهامت می خواهد . هنگامیکه ستم ها چنگ و دندان نشان می دهند و توان رویارویی نیست راهی جز این نمی ماند .....

داغ اگر یکی و درد اگر یکی بود / میشد چاره ای یافت / با صد داغ و صد درد چه میتوان کرد ؟
من این باغ خرم را با اشک چشم سیراب کردم / چرا گلشن برای دیگران خارش برای من ؟؟؟


یکی از دوستان بسیار خوبم برای روز تولدم کتابی به رسم هدیه به من داد به نام " اگر قره قاج نبود " نوشته محمد بهمن بیگی درباره ایل قشقایی که بیشتر خاطرات زندگی در ایل هستش . به دلیل مشغله زیاد ، فرصت نداشتم بخونمش گاهی با خودم میبردمش جنوب اما چند صفحه بیشتر نمیتونستم بخونم اما بالاخره خوندمش و از خوندنش خیلی لذت بردم و این چند سطر رو هم در وبلاگ گذاشتم ... 

۱۳۸۹/۰۶/۲۴

طاق کسری و مرگ تدریجی تاق خسروانی ...


طاق كسری و مرگی تدریجی 
تاق خسروانی، یادگار شکوه ایران باستان، با بی توجهی عراق، روز به روز به پایان خود نزدیکتر می‌شود. پرسش اینجاست، کشورمان تا کنون برای حفظ این میراث ایرانی، چه کرده است؟
روزانه ایرانیان بسیاری با هدف زیارت به کشور عراق سفر می‌کنند، با وجود این، درصد اندكی از آنان حتی می‌دانند یکی از با شکوه ترین آثار معماری ساخته دست پدرانشان، در این کشور واقع است.

طاق كسری یا تاق خسرو (ایوان مدائن)، در شهر مدائن و در 35 كیلومتری جنوب بغداد در استان دیاله قرار گرفته است و به نظر می‌رسد اتفاق بدی نمی‌افتد اگر تورهای زیارتی و سیاحتی که وظیفه گرداندن ایرانیان را بر عهده دارند، تدابیری بیندیشند که ایرانیان بتوانند از تاق خسروانی نیز دیدن کنند.

این کار دو مزیت دارد: نخست اینکه ایرانیان زائر، با تاریخ کشورشان نیز بیشتر آشنا می‌شوند و دوم اینکه عراق در صورت افزایش شمار بازدیدکنندگان از این اثر تاریخی مجبور می‌شود حفظ و مرمت و رسیدگی به زیرساخت‌های گردشگری این اثر تاریخی ایرانی را جدی تر بگیرد.

تا هنگامی که خودمان جهت حفظ و نگهداری از میراث فرهنگی سرزمینمان کوشا نباشیم، نه تنها دیگران برای حفظ و نگاهبانی از داشته‌های فرهنگیمان دل نمی‌سوزانند، چه بسا (با تجربه‌ای که در این زمینه وجود دارد)، در جهت نابودی هر آنچه در منطقه به نام آثار ایرانی وجود دارد، همه ابزارهای خود را به کار گیرند.

به جایی بر نمی‌خورد اگر از بودجه‌های هنگفتی که برای سازندگی عراق سرازیر می‌شود، مبلغ ناچیزی نیز به حفظ، نگهداری و مرمت طاق کسری و توسعه زیرساخت‌های گردشگری این بنای ایرانی اختصاص یابد.

 نابودگران تاریخی طاق کسری

خوشبختانه توده مردم عراق با توجه به ریشه‌های مشترک تاریخی با ایران، هیچگاه درصدد نابودی آثار ایرانی کشور خود نبوده و نیستند. مشکل اصلی در این زمینه، حکومت‌های نژادپرست و خودکامه و افراد متعصبی هستند که با ایران و ایرانی دشمنی و کینه تاریخی دارند؛ دشمنی و کینه‌ای که باید از لحاظ جامعه شناسی، درباره آن کنکاش تاریخی صورت گیرد.

هارون الرشید، خلیفه عباسی کوشید طاق کسری را کاملا ویران کند، ولی در انجام هدف خود ناکام ماند.

• صدام و تلاش برای نابودی کاخ خسروانی

تاق خسرو تا اواخر حكومت رژیم بعث عراق، به عنوان یكی از مهمترین تفریح‌گاه‌‌های اعراب شناخته می‌شد، اما رژیم بعث كه تاب این استقبال را نداشت، اقدام به تخریب بیشتر این مكان كرد.

نخست به دستور صدام، موزه ‌ای از عكس ‌های وی به شیوه‌ ای مدرن نزدیك این مجموعه تاریخی ساخته شد كه هدف از آن، تغییر مكان تجمع مردم از ایوان مدائن به آن مكان بود. اما این موزه نتوانست جایگاه باارزش ایوان مدائن را نزد مردم تغییر دهد؛ از این رو صدام دستور تخریب برخی مكان‌ها و دیوارهای باستانی این مجموعه را صادر كرد.
این جنایتکار نژادپرست حتی در نوشته‌‌های سنگی قدیمی مجموعه نیز دست برد و به عمد، اسم خود را وارد آنها كرد تا با خدشه‌ دار كردن این مجموعه تاریخی، مردم را از تجمع در آن باز دارد. این عمل وی سبب شد تا یونسكو، با ارسال نامه‌ ای از این اقدام دولت عراق شكایت كرده و پس از آن، طاق كسری و ایوان مدائن را از فهرست آثار ثبت شده یونسكو حذف كند.

پس از مدتی، رژیم بعث، سفر به این مكان را ممنوع اعلام كرد و با گذشت یك سال از منع سفر به آن، صد و هفتاد نفر از متخلفان را به جرم رفتن به این مكان، اعدام كرد. پس از این واقعه، این مكان متروك باقی ماند و هیچ اعتنایی به آن نشد و روز به روز بر فرسودگی و خرابی‌‌های آن افزوده شد.

 تاق خسرو و تروریست‌های فرهنگی

در پی تصرف عراق به دست نظامیان آمریكا و هم پیمانانش در سال 2003، آسیب‌های بسیاری به این مكان وارد شد؛ به گونه ‌ای كه در پی درگیری‌های پیاپی نظامیان خارجی با نظامیان بعثی، این مكان نیز هدف گلوله و بمب ‌های دو طرف قرار گرفت. این در حالی بود كه پس از آن، امكان سفر به این مكان برای مردم مهیا شده بود و رونق از دست رفته، به تدریج دوباره به آن باز می‌گشت.

با شروع فعالیت گروه‌های تروریست در عراق، وضع مجموعه ایوان مدائن باز هم بدتر شد. در ماه فوریه 2005، تروریست‌‌ها با انجام یك عملیات تروریستی، قسمتی از ایوان مدائن را تخریب كردند كه از آن به عنوان بزرگ ‌ترین آسیب به این مجموعه پس از اشغال عراق یاد شده است.


در پی اعلام خطر نابودی این مجموعه تاریخی ارزشمند در عراق، مقامات میراث فرهنگی ایران اعلام كردند قصد دارند با كمك یونسكو، این مكان تخریب شده را بازسازی كنند و دوباره آن را به جمع آثار ثبت شده در اسناد میراث فرهنگی یونسكو بازگردانند.

بر خلاف انتظار، این عمل پسندیده ایرانی ‌ها را اعراب افراطی و تندرو، مداخله در امور عراق و راهی برای حاكمیت بر این كشور تعبیر كردند؛ به گونه‌ ای كه یكی از پایگاه‌های اینترنتی عرب، موسوم به الصوت العروبه نوشت: «ایرانی‌‌ها با كمك سپاه پاسداران و سازمان اطلاعات خود، به بهانه‌ بازسازی ایوان مدائن كه یادآور ستیز پیشینیان آنها ضد پیغمبر اسلام (ص) است، می‌ خواهند عراق را به تصرف خود درآورده و یاد و خاطره سلسله‌ گذشتگان كفار خود را زنده كنند.»

البته مقامات عراقی نه فقط تا كنون پاسخ منفی‌ به مقامات ایرانی نداده ‌اند، بلكه حاضر به همكاری و ادامه مذاكرات با مقامات ایرانی در این باره نیز شده ‌اند. البته این مذاكرات به سبب وجود ناامنی در عراق به تعویق افتاده است. اما مقامات عراقی اطمینان داده ‌اند كه به حرف‌‌های مغرضانه برخی رسانه ‌های عربی گوش نخواهند داد و با كمك ایرانیان، میراث فرهنگی خود را كه مشتركات زیادی با ایرانیان دارد، بازسازی و زنده خواهند كرد.



• چیستی تاق خسروانی...

طاق کسری (تاق خسرو) یا ایوان مدائن، کاخ پادشاهان ساسانی در شهر «اسبانبار» در ساحل خاوری رود دجله و از مهم ترین سازه ‌های دوران ساسانیان است، محلی که در شهر مدائن در 35 كیلومتری جنوب بغداد کنونی در استان دیاله که از استان‌های مرزی و شرقی عراق است، قرار گرفته است.

بیشتر گمان می‌ شود که طاق کسری در تیسفون جای‌ دارد، ولی تیسفون، اسبانبر و چند شهر کوچک دیگر مانند بغداد، روی هم شهرگان یا مدائن را تشکیل می‌ دادند. طاق اصلی این کاخ، بلندترین طاق خشتی ساخته شده به دست انسان است. بلندای این طاق 35 متر، پهنایش 25 متر و درازایش 50 متر است.

بنا بر آنچه در نوشتار پهلوی خدای‌ نامگ آمده ‌است، این کاخ به دستور شاپور اول ساخته ‌شده ‌است.

بسیاری نیز ساخت این کاخ را به نوشیروان بزرگ، شاه مشهور و مقتدر ساسانی نسبت می‌دهند.

برخی نیز اینچنین می‌گویند که تاریخ ساخت این بنا، به زمان اشكانیان باز می‌‌گردد كه در زمان ساسانیان به دستور انوشیروان ساسانی بازسازی و توسعه یافته است.

گفتنی است شیوه معماری این بنا پارتی است.

مدائن در حقیقت همان تیسفون، پایتخت سلسله ساسانی است كه با حمله اعراب و تصرف آن به دست آنها، به مدائن تغییر نام یافت.

این شهر در روزگار خود، از چنان زیبایی‌ ای برخوردار بود كه اعراب ساده سپاه اسلام وقتی آن را فتح كردند، به چنان حیرتی دچار شدند كه گفتند تیسفون همان بهشت موعودی است كه پیغمبر وعده ‌اش را به ما داده بود !

پس از آن، این شهر تبدیل به تل ویرانه ‌ای شد كه زیبایی گذشته خود را هرگز باز نیافت.

این كاخ پس از حمله اعراب، به كلی نابود شد و جز ویرانه ‌های طاق آن كه ارتفاعی در حدود 70 متر دارد و شماری از دیوارهای كاخ هیچ چیز باقی نماند.

در گذر زمان، شهر پویایی خود را باز یافت. قرن‌ها بعد، این مكان به یك تفرج‌گاه زیبا برای مردم تبدیل شد كه همه ساله پذیرای خیل عظیمی از مردم عراق بود كه با وجود هوای بسیار خوش و باغ ‌های وسیع به آنجا سفر كرده و وقت خود را در كنار بقایای طاق كسری و دیوارهای اطراف آن می‌ گذراندند.

مردم عراق و اعراب منطقه از این بنا نه به سبب پیشینه تاریخی، بلكه به علت سندیت اسلامی آن مبنی بر اینكه روزی كه پیامبر اسلام (ص) به دنیا آمد، طاق بلند آن شكاف خورد، از آن یاد می‌ كنند.

طاق کسری بقایای تالار بزرگ عهد ساسانی در محل تیسفون، عراق حالیه، که جزء کاخ سلطنتی بزرگ معروف به ایوان کسری بوده ‌است؛ طول و عرضش را به ترتیب حدود 365 و 275 متر تخمین زده‌اند. این ایوان در محله جنوبی تیسفون موسوم به اسفانبر یا اسانبر واقع بود.

در مجاورت طاق، چهار دسته ویرانه مشاهده می‌شود که جالب‌ ترین آنها تلّی است معروف به حرم کسری؛ این ویرانه ‌ها جزء ایوان کسری بوده ‌است. به فاصلهٔ حدود ۴۶۰ متری جنوب شرقی طاق، بقایای ساختمان ‌هایی مشاهده می‌شود که تا گوشهٔ دیوار معروف به بستان کسری، که شاید حصار باغ وحش بوده ‌است، امتداد دارد.

در فاصله حدود 190 متری جنوب غربی بستان، تلی به ارتفاع 6 الی 5/ 7 متر واقع است که قاعده ‌اش چهارگوش است. معروف به تل‌ الذهب (تل طلا) یا خزانهٔ کسری است و آن ظاهراً در اصل بنای واحدی بوده که خسرو پرویز برای خزائن خود ساخته بوده ‌است.

طاق کسری که بزرگ‌ترین و نظرگیرترین یادبود عظمت گذشته تیسفون است، در وسط ویرانه‌‌های مدائن قرار دارد.

• فردوسی پاکزاد و تاق خسروان

فردوسی در شاهنامه خود پس از اشاره به داستان ساخت این بنای باشکوه، چنین می‌گوید که در برابر ایوان تیسفون، پرده بسیار مجللی آویزان شده بود جواهرنشان که پس از یورش اعراب توسط مهاجمان، قطعه قطعه و میان آنها تقسیم شد.

هنگامی که کاخ تسیفون برپا بود، در روز بار عام، شاهنشاه روی تخت طلای خود می‌نشست و چون تاجی که باید برسر بگذارد، بسیار سنگین بود، آن را به زنجیری از طلا در بالای سر شاهنشاه از بالای طاق، طوری آویزان می‌‌کردند که در بالای سر وی قرار گیرد. (همین کارها را در همین اواخر برای پادشاهان قاجاریه انجام می‌ دادند و این نشانه این است که این رسوم، از دهان به دهان تا دوره ‌های جدید ادامه یافته ‌است)

سپس اعیان و طبقات مختلف امپراتوری در بیرون پرده، صف می‌‌کشیدند و طی مراسمی، پرده را کنار می‌‌زدند و شاهنشاه ایران باشکوه و جلال مخصوصی روی تخت خود پدیدار می‌گشت و به طبقات مختلف بار می‌ داد.



• هان ای دل عبرت بین ...

و چه خوش گفت خاقانی به شاهان و رهبران خودکامه همه اعصار تاریخ، هنگامی که شکوه بر باد رفته تاق خسروان را مشاهده کرد:
هان ای‌ دل‌ عبرت‌ بین‌ از دیده‌ نظر كن‌ هان‌
ایوان‌ مدائن‌ را آیینه‌ عبرت ‌دان‌

.. مست‌ است‌ زمین زیرا؛ خورد است‌ به جای‌ می‌
در كاس‌ سر هرمز، خون‌ دل‌ نوشروان‌

كسری‌ و ترنج‌ زر، پرویز و تر‌ زرین‌ بر
بر باد شده‌ یكسر، با خاك‌ شده‌ یكسان‌

۱۳۸۹/۰۶/۰۷

یک فنجان قهوه ...




گاهی با خودم كلنجار می روم كه هدفم از نوشتن در واقع يكجور فكر كردن به آدمهای دور و برم باشه نه اينكه مثلا" يك چيزی نوشته باشم ... بايد آدمها را از روی رفتارشان ، از روی حرفهايی كه می زنند و حرفهايی كه نمی زنند بشناسم . گرچه می دانم كه گفتن كلمه ای در يك لحظه بخصوص ، نتيجه چند ماه فكر كردن است و اين را هم خوب می دانم كه برخورد ناگهانی آدمها در خيابان چيزی جز يك برخورد ناگهانی نيست . شناختن ذات آدمها كار راحتی نيست و دو آدمی كه همديگر را نمی شناسند بعيد است پس از نوشيدن فنجانی قهوه در كنار شعله ای كه سرخ می سوزد به شناختی از يكديگر برسند ... در حقيقت زندگی پيچيده تر از آن است كه در فاصله نوشيدن فنجان قهوه و خوردن برشی از كيك آن را بشناسيم و به خاطر همين پيچيدگی است كه شادی و غمهای ما آدمها در هم آميخته شده است . آلن دوباتن نويسنده انگليسی توی كتابش اگر اشتباه نكنم « تسلی بخشی های فلسفه » نوشته بود :
" نه هر چيزی كه سبب می شود احساس بهتری پيدا كنيم خوب است و نه هر چيزی كه ما را می آزارد بد است " آره راست می گه آلن دوباتن ... آنچه مهم است در واقع به نظرم آنچه بايد اهميت داشته باشد اين است كه ما آدمها معنای آرامش را درك كنيم و به دنبال چيزهايی برويم كه خنكای مرهمی باشد بر شعله زخمی ...

۱۳۸۹/۰۶/۰۳

شجریان صدای زندگی مردم ایران است ...





عبدالجبار کاکایی: 
شجریان صدای زندگی مردم ایران است

موسیقی ما - عبدالجبار کاکایی شاعر و ترانه سرای مشهور دریادداشتی که در سایت خود منتشر کرده به تمجید از استاد شجریان پرداخته است .

کاکایی دریادداشت خود نوشته است :محمد رضا شجریان صدای زندگی مردم ایران است . تلاطم نفس او در دستگاههای موسیقی سنتی ،فراز و نشیب تاریخ کهنسال ماست . آیینه تمام نمای باورهای عارفانه حافظ و اندیشه های عاشقانه مولانا صدای محزون اوست . فرصت تامل های عمیق در شعر فارسی از سوی نسلها حاصل پنجره ی حنجره ای ست که به آفاق ایران و سرزمینهای فارسی زبان باز شده است . به عدد روزهای عمرم با طنین محجوب این صدا زندگی کرده ام . دوست داشتن و محروم شدن از دعای ربنای او هزینه ی است که مثل هزینه های دیگر باید به کسانی بپردازیم که سنگینی بار جهالتشان روی دوش عاقلان و هوشیارن این روز ها احساس می‌شود .

آنچه مهم است، خرد جمعی ایرانیان است که میل به زیبایی و صدای زیبا دارد و بی اعتنایی به این میل ،از سوی هر کسی نابخردانه است.

چنگ انداختن به صورت موسیقی و صدای ایران دور باطل دیگری ست که فرجامی جز پشیمانی ندارد. برخی صحنه گردانان عرصه فرهنگ و هنر و سیاست گویی از زیبایی و عقل و آرامش به ستوه آمده اند و آنچه که خداوند از آنها دریغ کرده است در صورت و صدای رقیب نمی توانند ببینند .

صدای شجریان رنجنامه ی تاریخ سیاسی ایران در صد سال اخیر است .خاموش کردن این زمزمه ممکن نیست که طنین آن در یادگاران پرشکوه معماری و فرهنگ و هنر ما پیچیده است .

رنگ ریای این قوم آینه ی صدای استاد شجریان را نخواهد پوشانید که :

آینه ای رنگ تو عکس کسی ست تو ز همه رنگ جدا بوده ای


* شعری از احد چگینی تقدیم به استاد شجریان
 
                                                   "ربنایت "نردبانی تا خدا
این گلو، این حنجره داودی ست
بی تو دل در معرض نابودی ست  

بوی باران میدهد لحن صدات
زائرم، برگشته از صحن صدات

"ربنایت" ،دست اسرافیل ،سور
ابتدای لحن باران است و نور

"ربنایت "ریشه دارد در دلم
ساغری از شیشه دارد در دلم

در ته مغرب تو گویی آفتاب
سر بر آورده ست با جامی شراب

"ربنایت "نردبانی تا خدا
پله پله میرود بی انتها

می تراود ماه در آیینه ها
"ربنایت" می تپد در سینه ها

سینه صافی میشود در نور ماه
ازته دل میکشد آیینه آه:

"ربنایت" ریشه دارد در بلال
ریشه در سرچشمه ای پاک زلال

"ربنایت" را بگو ما تشنه ایم
ما برای لحن دریا تشنه ایم

اجرای " ربنا " توسط افتخاری ...



ایمیل وارده که عیناً نقل می شود : نظر يک كارشناس موسيقی درباره پيشنهاد اجرای "ربنا" توسط افتخاری
سلام ، من يك كارشناس موسيقی هستم و درباره فرمايش استاد عليرضا افتخاری برای اجرای ربنا توضيحاتی رو ميخوام خدمت حضرت استاد و مردم عزيز عرض كنم : آقاي افتخاری فرمودند كه رهبر اجازه بدند ربنا رو ايشون بخونن! اجازه رهبر هم دست شماست قربان ! اما با كدام صدا وسعت صوتی و تكنيك آوازی؟ چرا در سنی كه داريد چنين حرفهايی را ميزنيد كه موسيقيدانان ايران به شما بخندند؟ آخرين نتی كه حنجره شما توان اجرای آن را داشت نت سل بودكه در اثر مقام صبر استاد پرويز مشكاتيان به سختی اجرا كرديد شما در اجرای آثار تكنيكی چنان مشكل داشتيد كه سال ٧١ آهنگساز همان اثر را به مرحوم ايرج بسطامی سپرد و اجرای استادانه بسطامی همه را به تحسين واداشت،درحاليكه ربنا از نت سی بمل شروع ميشود و اوجش به نت می ميرسد ( يعني يك ششم بزرگ بالاتر از آخرين توان صوتی شما ) شما توان تكنيكی خواندن يك نت زينت را نداريد درحاليكه ربنای شجريان سراسر نتهای زينت و پاساژهای آوازی دارد و از همه مهمتر فالشی بلفطره صدای شماست كه مردم هنرشناس ايران هرگز آن را نميتواند جايگزين صدای رويايی محمدرضا شجريان كنند و بهترين گواه فالش بودن شما اين كه درطول ٣٠ سال فعاليت حتی يك كنسرت هم اجرا نكرديد . چون توان اجرای زنده نداريد و تنها با امكانات استوديويی صدای شما قابل پخش است . آيا تمسخر ايميتاسيون ضعيف شما از استاد ايرج توسط مردم در دهه ٧٠ ويا اجرای افتضاح آثار زيبای تجويدی و خرم را كه پيش تر مردم با صدای دلكش و ... شنيدند كافی نبود؟ چرا راه دور برويم؟ بجای رقابت با شجريان در اثر ربنا آهنگ "خواهم كه بر مويش" و "وصل مشكل شيدا" كه توسط هم شما و هم شجريان اجرا شده گوش كنيد و از دختر هنرمندتان خانم آوا افتخاری كه نوازنده چيره دست ويلن است قضاوت بخواهيد ! ايرج درحالی كه آثاركلاسيك راديوگلها را اجرا ميكرد بخاطر تكنيك بينظير و رفلكس حنجره اش وقتی برای فيلم های عاميانه ميخواند موردتحسين همگان بود . چرا كه آن تكنيك ناب را از محافل هنری به سفره دلهای مردم می آورد. اما شما كمبودهای تكنيكيتان را آنقدر كاست كرديد تا تيراژتان به ٥٠٠٠ نسخه رسيده است آقاي افتخاری ! همان خواننده كوچه بازاری صداوسيمايی باش و بيش ازين خودت را مسخره خاص و عام نكن !!!!!!

۱۳۸۹/۰۵/۳۱

روزگاریست شیطان فریاد می زند :
آدم پیدا کنید ،  سجده خواهم کرد ...........

۱۳۸۹/۰۴/۱۷

پشت پنجره بی کسی ...

پشت پنجره بی کسی
پشت پنجره بی کسی ، خودم را با هیچکس مقایسه نکردم تا کیستی خودم را بشناسم ، خودم را مرور کردم از کودکی هایی که به یاد می آوردم تا همین دیروز به این امید که دلایل و چرایی عملها و عکس العملهایم را پیدا کنم ... اما هیچکس را قضاوت نکردم ... هیچکس ... دو راه بیشتر ندارم ، یا باید محیطم را عوض کنم یا یک سپر دفاعی بسازم ...
زنده بودن دیگر کافی نیست ... باید زندگی کرد ....



Zu jeder kunst gehoeren zwei
einer, der sie macht, und einer ,der sie braucht


۱۳۸۹/۰۴/۱۲

کنسرت استاد محمدرضا شجریان

سلام دوستان ... خبر بسیار خوشحال کننده ای هست ... کنسرت استاد محمدرضا شجریان در پاییز امسال ... بعد از خبر کنسرت کیهان کلهر و نوربخش که اواخر تیرماه برگذر میشه حالا خبر کنسرت استاد شجریان رو می شنوم خیلی عالیه ... هم لینک خبر رو میذارم هم متن ارسالی رو...

پاییز امسال؛ برگزاری کنسرت‌های استاد «محمدرضا شجریان» در ایران
بنا بر اعلام اولیه، استاد محمدرضا شجریان و گروه «شهناز» قرار است پاییز امسال در دو شهر تهران و شیراز و مجموعاً طی ۱۳ شب به اجرای برنامه بپردازند. بر این اساس، برنامه‌ریزی‌های اولیه از اجرای ۷ شب کنسرت در تهران و ۶ شب در شیراز حکایت می‌کند.

همچنین وب‌سایت شرکت فرهنگی - هنری دل‌آواز در خبری از اجرای استاد شجریان و گروه «شهناز» در لبنان خبر داده است. این اجرا به دعوت برگزارکنندگان فستیوال بیت‌الدین در ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ برگزار خواهد شد. اطلاعات بیشتر درباره‌ی این فستیوال، در این وب‌سایت قابل دسترسی‌ست.

خبر برگزاری کنسرت استاد شجریان در داخل کشور در حالی اعلام می‌شود که آخرین اجرای استاد شجریان در ایران به همراه گروه «شهناز» در پاییز ۱۳۸۷به مدت ۲ شب به نفع خانه‌ی موسیقی ایران برگزار شد.

اخبار تکمیلی به‌زودی در «شجریانی‌ها» ارسال خواهد شد...
http://shajarianfans.com/post/515-print.aspx

۱۳۸۹/۰۴/۰۹



کنسرت کیهان کلهر و حمیدرضا نوربخش

تاريخ : 23، 24، 25، 26، 28، 29 تیر 1389
محل برگزاري : تالار وحدت تهران
ساعت : 21
قيمت :20، 25، 30 هزار تومان

خوانندگی این کنسرت‌ها را حمیدرضا نوربخش به عهده دارد که پیش از این هم همراه کلهر در سالن‌های معتبر چون «هالیوود باول» و «والت دیسنی» در آمریکا کنسرت داده بود.اعضای گروه کلهر که در این کنسرت‌ها او را همراهی می‌کنند عبارتند از علی بهرامی (سنتور)، سیامک جهانگیری (نی)، روزبه رحیمی (سنتور)، هادی آذرپیرا (تار)، محید ستائی (تنبک) و علی توکلی (رباب).
همکف: 30 هزار تومان
بالکن اول : 25 هزار تومان
بالکن دوم و سوم: 20 هزار تومان
مرکز فروش بلیت:
موسیقی ما: 88535305
کانون فیلم هشت و نیم: 22955747

۱۳۸۹/۰۴/۰۶

نبرد خونین ایرانیان در قادسیه

این تحقیق به همه ایران دوستان تقدیم میگردد . منابع آن برگرفته شده از بزرگترین تاریخ نویسان اسلام ( بلاذری - ابن خلدون - ابن حزم - مسعودی - طبری - شویس عدوی - ابن هشام و . . . ) می باشد . با امید بر اینکه چراغی برای نوادگان کورش بزرگ باشد.


* نبرد خونین ایرانیان در قادسیه :

رستم در حدود چهار ماه در منطقه بلاش آباد در پادگان آن شهر که بعدها سابط نام گرفت اردو زد تا مبادا لشگر عربها نزدیک پایتخت ایران در تیسفون گردند . رستم از اوضاع ایران به خوبی آگاه بود زیرا خودش شاه را به سلطنت رسانده بود تا کشور به مرز فروپاشی نیافتد و خوب میدانست که درگیری های داخلی و کودتاهای چند تن از افسران پارتی و اوضاع کشور مانع از یکپارچگی ارتش ایران میشود . از طرف دیگر او با مردمانی وحشی طرف مقابله بود که برای سه هدف آمده بودند :

1- یا ایرانیان را مسلمان کنند.

2- یا در راه خدا کشته شوند و یا کافران را بکشند.

3- یا ایران را فتح کنند و از مردم خراج بگیرند.

رستم میدانست که سپاه ایران دقیقا عکس عربها هستند و آنان برای زنده مانده میجنگند نه برای کشته شدن در راه خدا . بنابراین چنیدن مذاکره با یزدگرد نمود تا شاهنشاه ایران را در خطر عربها قرار دهد . ولی یزدگرد که در فکر شکوه و جلال گذشته ایران بود و از اوضاع خراب ایران اطلاعی نداشت و از طرفی روحیه ملی و وطن پرستانه اش اجازه این را به او نمیداد که با عربهای وحشی از در مذاکره در آید فرمان حمله را صارد نمود . او میدانست که عربها ملتی بدبخت و گرسنه هستند و ایران چندین بار به آنان کمک نموده و آنان را از قحطی بیرون آورده است و همیشه از آنان در برابر کشورهای متجاوز محافظت نموده . لیکن هرگز تصور نمی کرد روزی آنان قصد تجاوز به امپراتوری ایران را داشته باشند . بنابراین رستم را وادار به جنگ نمود . ولی باز رستم چندین تن از فرماندهان عرب را دعوت به ایران کرد تا گفتگو کنند . ولی هیچ نتیجه ای در بر نداشت.

بلاذری مینویسد : که «بص بهری» هزار درهم پول و یک طیلسان به خالد داد و تعهد کرد در تمام امور با لشگر عرب باشد و ضد ایران وارد جنگ شود و افرادش به عنوان جاسوسان مدینه وارد ایران شوند . سپس ابوبکر نامه ای به وی داد و وعده کارگزاری خلیفه مسلمانان را به او داد.

رستم فرخزاد در محرم سال 16 هجری با سپاهی 60 هزار نفری از فرات عبور کرد و در کنار شعبه ای از فرات اردو زد . به گفته طبری رستم چنیدن مذاکره با فرماندهان عرب کرد ولی آنان تنها سه راه را برای او گذاشتند : یا مسلمان شوند - یا بجنگند و کشته شوند - یا حاضر به دادن خراج گردند .

طبری اذعان دارد که بعد از این پیشنهادات رستم با فرماندهان ارتش و شاهنشاه گفتگو نمود . ولی هیچ کدام حاضر به باج دادن به عربها نشدند . "طبری" رستم را پس از این گفتگو همیشه برای ایران در حال گریه مینامد .گفتنی است در پایان مذاکرات فرماندهان عرب با رستم آنان این آیه را برای رستم خواندند ((( کافران باید با فروتنی و به طیب خاطر باجگذار مسلمانان شوند - سوره توبه - آیه 29 ))) رستم از این سخن توهین امیز آنان به خشم آمد و آماده نبردی سخت شد . او میدانست که این نبرد آخرین جنگ او خواهد بود و ایران به دست این وحشیان فتح خواهد شد . رستم از رود حیره عبور کرد و دربرابر لشگر اسلام صف آرایی نمود . در این هنگام به گفته بلاذری طوفانی سخت و گرد و غبار بزرگی در بیابانهای شمالی به راه افتاد که طوفان در جهت چشم لشگر ایرانیان بود و موافق جهت لشگر عرب .

رستم پس از دیدن این منظره گفت : بنگرید که امروز روز جنگ است و باد هم به کمک عربان آمده است و از روبرو بر ما میوزد . فریادهای لشگر عرب از دور به گوش میرسده است که سپاه را تشویق نموده تا اگر پیروز شوید زمینها - ثروتها - پسران و دختران مجوسان( ایرانی) از آن شما خواهد شد و اگر شکست بخورید بهشت و پاداش اخروی در انتظار شما خواهد بود .

به گفته طبری در نبرد قادسیه 33 قبیله عرب با لشگر سعد ابی وقاص همراهی نمودند . عرب چیزی برای از دست دادن نداشت . او آمده بود تا یا به سرزمینهای پر نعمت ایران دست پیدا کند و یا در راه خدا کشته شود .

جنگ آغاز شد و روز نخست ایرانیان 500 تن از عربان را کشتند . بیشترین کشته شدگان از قبیله بنی سعد بود . روز دوم ایرانیان بر عربها چیره شدند و بیش از 2000 تن از آنان کشته شدند . در این نبرد 4 تن از سرداران بزرگ ایران به نامهای پیروزان - بندوان - بهمن جازویه - بزرگمهر همدانی کشته شدند . روز سوم نیز همین گونه بود و عربها دست به شگردی نطامی زدند و چشم فیلهای سپاه را کور کردند و آنان به حالت رمیده شدند و تعداد کثیری از ایرانیان در زیر دست و پای فیلان کشته شدند . روز چهارم نبرد تا پاسی از شب ادامه داشت پس از فرارسیدن شب ایرانیان به اردگاه های خویش بازگشتند و سلاحها را بر زمین نهادند و استراحت کردند . چند ساعت پس از این استراحت شبیخون بزرگی از لشگر عرب به سوی ایرانیان وارد شد و نبرد خونینی در شب هنگام شروع گشت و عده کثیری از ایرانیان و عربها کشته شدند . در همین شب به گفته طبری رستم توسط یک عرب سر بریده شد و شالوده ارتش ایران با کشته شدن رستم فرخزاد از هم پاشیده شد و به ترتیب فرماندهان به قتل رسیدند.

* نبرد خونین نهاوند - ری - دماوند - اهواز با لشگر اسلام :

به گفته طبری در نبرد نهاوند به فرماندهی فیروزان سپهسالار دلیر ایران به قدری از ایرانیان کشته شد که زمین از خونها لغزنده شد و اسبان لیز خوردند و لاشه ها در شهر فراوان در سال 21 هجری

در سال 22 هجری به گفته طبری ری به دست نعیم ابن مقرن تاراج شد و ثروتهایی که از ری به دست مسلمانان افتاد دست کمی از فتح کاخ سفید تیسفون پایتخت امپراتوری ایران در بغداد نداشت . که پس از فتح ری مقرر شد این شهر 500 هزار درهم در سال به کوفه باج دهد

پس از ری نوبت به دماوند رسید و فرماندار شهر که "مهست مغان مردانشاه" بود راهی جز تسلیم نداشت مقرر شد سالانه مبلغ 200 هزار درهم باج به کوفه پرداخت نماید

* تاراج خوزستان توسط سپاه اسلام :

خوزستان از سال 17 زیر یورش اعراب قرار گرفت . مهمترین قبیله تارجگر "عرب بنی" تمیم نام داشت . "هرمزان" از خاندان قدیمی خوزستان بودند . او لشگری را مهیا ساخت تا جلوی ارتش عرب را بگیرد . پس از رسیدن سپاه اسلام به "بازار خوزی ها" آنجا را تاراج نمودند و هرمزان در مناطق اطراف شکست خورد و حاضر به تسلیم شد . طبق قراردادی که منعقد شد مناطق "مهرگان کدک" و "هرمزاردشیر" در دست وی باقی ماند و او والی شهر شد و او یکی از باجگذاران مدینه شد . ولی قرارداد صلح چند ماهی دوام نیافت وهرمزان دست به شورش زد . دوباره لشگری عازم شهر شد برای بار دوم قرارداد منعقد شد . ولی باز هم دوام نیافت و هرمزان مجبور به عقب نشینی به شوشتر شد .

به گفته طبری بیش از 80 حمله به شوشتر برای نابودی هرمزان صورت گرفت .وی با هوادارانی که داشت به درون دژی قرار گرفت و مبارزه کرد . اعراب دژ را محاصره کردند ولی او حاضر به تسلیم نشد . در نهایت وی مجبور به درخواست امان نامه داد . او را بسته شده به مدینه بردند وی اولین سرداری بود که زنده تحویل خلیفه مسلمانان میشد . در نتیجه عمر به وی گفت که یا اسلام بیاورد و یا کشته شود . وی با پذیرفتن اسلام جان خود را حفظ کرد . عمر برای او خانه ای تهیه کرد و مقرری 2000 درهم در سال تائین کرد . بعدها که عمر ابن خطاب امیرالمومنین توسط ایرانیان ترور شد معلوم گشت هرمزان یکی از تهیه کنندگان این ترور بوده است هرمزان بعدها توسط عبیدالله پسر عمر کشته شد . از اموال شوشتر به هر سوار 3000 درهم رسید و هر پیاده 1000 درهم . سال 21 هجری

ابن خلدون مورخ بزرگ عرب و جامعه شناس مشهور درباره کتاب سوزی ایرانیان توسط مسلمانان چنین میگوید :

ایرانیان به سبب عظمت کشورشان که کوله بار چندین قرن تسط بر جهان را در بر داشتند و تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و به سبب استمرار پادشاهی شان - شان علوم عقلی نزداشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود در زمانی که ایران فتح شد کتابهای بسیاری از کتابخانه ها بدست آمد . در نتیجه سعد ابی وقاص به عمر ابن خطاب نامه نوشت تا درباره کتابها تصمیم گرفته شود که در اختیار مسلمان قرار گیرد . عمر پاسخ داد که همه کتابها را در آب بریزید و یا آنکه آتش بزنید . زیرا اگر چیزهایی در آنها باشد که برای راهنمایی و هدایت انسانها باشد - ما را الله هدایت کرده است و نیازی به آنان نیست . اگر هم گمراهی باشد که الله ما را از اینها نجات بدهد پس به دستور عمر همه کتابها نابود گشت و هیچ برای ایرانیان باقی نماند . برادر سعد که این امر برایش ممکن نبود و دید که او باید در جنگ باشد و برادرش در نعمتهای ایران قوطه ور اینگونه او را ملامت میکند

ما جنگیدیم تا الله پیروزی فرستاد - ولی سعد در دروازه قادسیه نشست - ما در حالی برگشتیم که زنهای بسیاری بی شوهر شدند ولی زنان سعد شوهر داشتند

اولین امیرالمومنین عربها شخصی به نام عبدالله جحش بود است که به گفته مسعودی پیامبر در سال دوم هجرت دستور شبیخون زدن به کاوران قریش را به او میدهد . لذا به همین دلیل به امیرالمومنین مشهور میگردد. ( التنبیه الشراف 219 ).

ابن خلدون می نویسد که بعد از عبدالله جحش - سعد ابی وقاص که در نبرد خونین قادسیه پیروز بیرون آمده بود به امیرالمومنین مشهور میگردد.

* ترور عمرابن خطاب توسط ایرانیان دربند :

عمر در بامداد روز 27 ذوالحجه 23 هجری در محراب مسجد پیامبر مورد حمله یک ایرانی زرتشتی اسیر شده قرار گرفت . او فیروز نهاودنی نام داشت که ابولولو خطابش میکردند و هیچگاه مسلمان نشد و برده را به مسلمان شده ترجیح میداد . او برده مغیره ابن شعبه بود . وی چندین ضربه به عمر زد و 12 تن از همراهان وی را زخمی نمود که بعدها 6 تن آنان مردند و 6 تن دیگر زنده ماندند و آن زمان که دستگیر شد خود را بکشت . چند روز بعد از جراحات عمر به هلاکت رسید . طبری مینویسد عمر اجازه نداده بود که هیچ ایرانی اسیر شده ای وارد مدینه شود . لیکن مغیره ابن شعبه به دلیل آنکه فیروز نهاوندی به نجاری و آهنگری و نقاشی آشنا بوده عمر اقامت او در مدینه را پذیرفته بود بعدها شخص شد که هرمزان و چند نفر دیگر که امان یافته بودند در مدینه زندگی کنند در ترور عمر دست داشته اند طبری می نویسد

بعد از مرگ عمر- عثمان به خلافت رسید . در سال 24 هجری چندین عصیان در ایران بر ضد عربها صورت گرفت و مردم در تلاش برای مبارزه بودند . همدان و آذربایجان دوبار به دلیل تاخیر در پرداخت باج به عربان مورده حمله مسلمانان قرار گرفت .( در سالهای 24-26 ) بعد از این حملات آذربایجان قراردادی را متعهد شد تا در صورت آنکه مردم آزاد باشند دین خودشان را ادامه دهند و به آتشکده های آنان تعرض نشود سالیانه مبلغ 800 هزار درهم پرداخت کند . ( طبری ) ولی با کشته شدن عمر مردم آذربایجان شورش نمودند و از پرداخت خراج خودداری کردند . لیکن لشگری بزرگ راهی آذربایجان شد و شهر و روستاهها ویران گشت و قرارداد سخت تر منعقد گشت.

*** کشتار گرگان توسط سپاه امام حسن و امام حسین :

طبری می نویسد :" سعید ابن عاص" لشگری راهی گرگان نمود . مردم آنجا از راه صلح آمدند . سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب میدادند . لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و کافر شدند . یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر "تمیشه" بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد . "سعید عاص" شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند . به آن شرط که سپاه "سعید ابن عاص" مردمان شهر را نکشد . لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند . در این کشتار عبدالله پسر عمر - عبدالله پسر عباس - عبدالله پسر زیبر - حسن ابن علی ( امام حسن ) - حسین ابن علی ( امام حسین ) در راس لشگر اسلام قرار داشتند .

( تاریخ طبری)

* قیام مردم پارس در زمان امام علی :

در سال 37 هجری "سهل ابن حنیف" که کارگزار علی بود با شورش ایرانیان از آن شهر بیرون رانده شد . سپس در کرمان و خوزستان شورشهای مشابهی صورت گرفت . به گفته طبری : ایرانیان با خوارج همکاری نمودند و بر ضد لشگریان امام علی کوشیدند . در سال 36 نیز کارگزان علی به کلی از خراسان بیرون رانده شده بودند . زیرا خراسان در کنترل ایرانیان باج گذار قرار داشت . به گفته طبری "ماهویه سوری" که شاهنشاه یزدگرد را کشته شده بود برای بستن قراردادی به کوفه به نزد علی رفت . امام علی به جهت خشنودیش از کارش وی را به ریاست شهر مرو گماشت و در نامه ای به ساکنان مرو خواست تا همگان از وی اطاعت کنند . ولی بعدها ماهویه سوری از بیم کشته شدنش توسط مردم به نیشابور گریخت و در همانجا درگذشت . زیرا در نزد ایرانیان آن زمان شاه از فر ایزدی بر خوردار بوده است و کشتن شاه گناهی نابخشودنی به حساب می آمده است . ( طبری)

بلاذری در این باره مینویسد : مردم شهر مرو کفر ورزیدند - به عبارتی از سلطه عربان خارج شدند . سپس دروازه های شهر نیشابور را بستند و سپاه اسلام را از انجا بیرون راندن و در نتیجه خراسان به کلی از زیر فتوحات اسلام خارج شد . امام علی که در آن زمان گرفتار جنگهای داخلی بود نتوانست خراسان را دوباره فتح کند . لیکن در سال 38 هجری پس از جنگهای حکمیت علی توانست " خواهرزاده جعده ابن هبیره مخزونی " را با سپاهی راهی خراسان نماید تا شورشیان را سرکوب نماید . ولی از آنجا که اکثر سپاه علی درگیر شورشهای خوزستان و پارس و کرمان بودند سپاه او نتوانست موفقیتی کسب کند .

طبری اضافه میکند : "جعده" به ابرشهر ( نیشابور) رسید و ایرانیان آنجا کافر شده بودند و از دادن خراج خودداری می نمودند . مردم نیشابور مقاومت کردند و سپاه علی بی نتیجه به کوفه بازگشت . طبری مینویسد : بعد از ناکام ماندن خراسان علی "خلید ابن قره یربوعی" را روانه خراسان نمود سپاه شهر ها را محاصره کرد و بعد از مدتی شهر به تسلیم گشوده شد و قرارداد باجگذاری بسته شد.

بعد از آن مردمان سیستان شوریدند و "امیر ابن احمر یشکری" که از قهرمانان عرب بود و کارگزار امام علی هم بود با شورش مردم از شهر بیرون شد و از پرداخت باج سرباززدند . بلاذری مینویسد بدلیل آنکه فتوحات داخلی ایران ثروتهای بیشتری را نسیب لشگریان اسلام مینمود آنان راضی به دفاع از جنگ های داخلی برضد علی نبودند و بیشتر مایل به گشودن شهرهای ایران بودند . او اضافه میکند : شهر زالک سیستان مردمانش پیمان شکنی کرده بودند . در آن زمان طایفه حسکه در سیستان از فرمانهای سپاه علی سرپیچی کردند . علی سوگند یاد کرد که 4000 تن از این طایفه را خواهم کشت . بلاذری یادآور میشود : راهزنی و غارتگری در زمان خلافت علی به اوج خود میرسد به طوری که به خود نام ( لصوص ) به معنای راهزنان داده بودند . امام علی "ربعی ابن کاس عنبری" را با 4000 تن روانه سیستان کرد . در این لشگر " حصین ابن ابی الحر عنبری " و " ثابت ابن ذی احره حمیری" حضور داشتند هنگامی که سپاه اسلام وارد سیستان شد مردمان حسکه به جنگ برخواستند . در آخر مردمان حسکه کشته شدند و ربعی سیستان را فتح نمود و عده زیادی از ایرانیان اسیر شدند . فیروز یکی از اسیران ایرانی بود که بعدها به شهرت زیادی رسید.

* طبری درباره بازگشتن عده زیادی از مردم از دین اسلام چنین میگوید :

پس از فتوحات گسترده سپاه اسلام و کسب غنایم بسیار برای مردمان عرب عده زیادی از مسیحیان سواحل فارس کفر ورزیدند و گفتند خود مسلمانان با یکدیگر در اختلاف و جنگ هستند . دین ما حداقل باعث خونریزی و ایجاد ناامنی برای ملتهای دیگر نمی شود . پس اسلام را رها کردند و مسیحی شدند.

در شورشی که یکی از خوارج به نام " خریت ناجی " ( خوارج نهروان ) طراحی نموده بود - عده زیادی از ایرانیان در آن شرکت کرده بودند . گروه خریت ناجی در جنگی بین آنان و نیروهای علی مجبور به عقب نشینی به خوزستان شد مردم شهر که حاضر به پرداخت خراج نبودند به خوارج پیوستند . به گفته طبری " معقل ابن قیس ریاحی " به فرمان علی جهت سرکوب ایرانیان خوزی تبار و خوارجی راهی آنجا شدند . در نتیجه 70 تن از خوارج و 300 تن از ایرانیان کشته شدند . سپاه معقل نامه ای به علی نوشت و گفت رامهرمز را شکست دادیم و خوارج و ایرانیان کافر را مانند اقوام "عاد و ارم" نابود کردیم . سپس خریت ناجی به سواحل پارس فرار نمود . در آنجا عده از ایرانیان به او پیوستند و کفر ورزیدند . ولی امام علی فرمان کشتار آنان را داد و لشگری بزرگی راهی سواحل شد و در نهایت همگان نابود شدند

سپس یکی از خوارج به نام "ابومریم سعدی" که از شخصیتهای اصلی فتوحات ایران بود در کردستان قیام کرد وی با گروهی 400 نفری که 4 نفر آنان عرب بودند و بقیه آنان ایرانی راهی مدائن شدند . مدائن را آنان فتح کردند و راهی کوفه شدند . امام علی لشگری 700 نفری را با فرماندهی " شریح ابن هانی" جهت سرکوب آنان بسیج کرد لیکن خوارج که ایرانیان آن را تشکیل میدادند پیروز شدند و شایع شد که شریح کشته شده است . سپس امام علی خود راسا از کوفه راهی جنگ با ایرانیان خوارجی شد . او ضمنا لشگری را با فرماندهی "جاریه ابن قدامه" راهی مبارزه با آنان کرد . طبری مینوسید : ابومریم و یارانش کشته شدند و اثری از آنان نماند.

طبری مینوسید : چونکه شورش ها در زمان خلافت علی در ایران بسیار شده بود در سال 39 هجری "زیاد ابن سمیه" که در بصره به جای عبدالله عباس نشسته بود به فرمان علی جهت سرکوب شورشیان راهی خوزستان و پارس شد طبری میگوید : (مردم را لگد کوب کردند و از ایشان خراج گرفتند .)

در اثر سرکوب شورشیان پارس به دست «زیاد»، امام علی حاکمیت پارس را طی نامه ای به وی داد . طبری شورش در ایران در زمان علی را بیشتر از هر زمان میداند.

* تاریخ بخارا در مورد رفتار مسلمانان با ایرانیان اینگونه می نویسد :

بیکند شهری بود از سغد . سغد مرکز تجاری بین المللی در شرق ایران در زمان ساسانیان بود و شهری بسیار زیبا و ثروتمند . «اندربیکند» مردی بود که وی را دو دختر با جمال ( زیبا ) داشت . « ورقا ابن نصر» فرمانده سپاه اسلام هر دو دختر را از خانه بیرون کشید . مرد ایرانی گفت : در میان این شهر بزرگ چرا دختران مرا میبری ؟ ورقا پاسخی نداد . مرد بجست و کاردی بر وی بزد . ورقا زخمی شد ولی کشته نشد . چون خبر به قتیبه رسید . گفته شد که همه شهر «حَرب» هستند . در نتیجه شهر به کلی منهدم گشت .

مردان قادر به جنگ، قتل عام گشتند و اموال شهر به تصرف در آمد . سپس کشتار سمرقند و خوارزم شد . بعد از آن گرگان به محاصره «یزید بن مهلب» در آمد . طبری مینویسد او با الله پیمان بست که به مناسبت این مبارزه طولانی ایرانیان طبرستان با اسلام و کشتن عده زیادی از مسلمانان در آنجا آنقدر از مردمان آنها خواهد کشت که خونشان به جریان بیافتد و آسیاب ها بگردش درافتد و با خون آنها گندم و نان بپزند . محاصره بعد از 7 ماه به پایان رسید . یزید مهلب 1000 نفر را در دره ای برد و همگان را قتل عام نمود . ولی خونشان به جریان نیافتاد . لیکن دستور داد آب را به خونها ببندند تا جریان بیافتد گزارش این نبرد حاکی از آن است که 14000 هزار ترک در شبه جزیره و 40000 تن ایرانی در نبرد گرگان کشته شدند و هزاران اسیر بدست آمد و 30 میلیون درهم غنائم بدست آمد . که یک پنجم آن به مبلغ 6 میلیون درهم راهی دمشق شد.

بدین ترتیب آخرین منطقه از ایران ( طبرستان ) به زیر یوق سپاه وحشی اعراب در آمد و به نام خدا هم میهنان ما کشتار و غارت شد .

۱۳۸۹/۰۳/۳۱

هوای بارونی رو دوست دارم



Photo : meysam rezakhan

هوای بارانی رو دوست دارم چون کسی از من انتظار نداره که برم بیرون .... وقتی که این طرح رو دیدم خیلی ازش خوشم اومد و طرح قبلی رو عوض کردم ...

 
قبلا خیلی بهتر از حالا می نوشتم و بيشتر ... پركارتر بودم انگار ... نمیدونم ... بد دنيايی شده دنيای مجازی ... انسانهای مجازی با افكاری كاملا" مجازی ... هر شخصی كلبه فقيرانه ای داره توی هزارتوی اين دنيای زيبای بی روح ... انگار پناهگاهی درونیست كه هروقت تحمل دنيای واقعی تقريبا" ناممكن می شه به اون پناه می بريم ... با چشمانی كاملا" بسته و با قدرت تخيل ... چيزی كه در آدمها كمتر شايع هست ... یعنی روزی میرسه كه از ميان آسمان و زمين پا در زمين گذارم ؟؟؟ در اين كوچه باغ های خاطره انگيز كه خاطرات ناگفتنی بسيار دارد برای نگفتن ... كلبه هايی كه پنجره هايش به روی هيچكس گشوده نيست ... می توان به ديوارهای كاهگلی آن تكيه كرد و از اين زندگی روزمره در امان ماند ... می توان از خود انتقاد كرد و حق را به خود داد ... می توان در اجتماع باقی ماند و با مردم زيست ... می توان از اجتماع گريزان شد و از مردم بريد ... می توان تقصير را گردن ديگران انداخت و از بار گناه شانه خالی كرد ... می توان ... می توان ... می توان ... می توان ... گاهی پيش آمده كه دل دوستی را آزرده ام اما لحظه ای معجزه ای رخ داده است و فراموشی از تقصير ... مرا چه می شود؟ من افسرده ام از روزی كه متوجه شدم ... دلم برای خودم تنگ شده ... برای مادرم ... برای دوستانم ... حتی آنهايی كه مرا دوست ندارند دلم تنگ شده ... كمبود همه كسانی كه از دست داده ام احساس می كنم ... گاهی چنان دستخوش غم و غصه می شوم كه زنده ماندنم زير بار چنين غمی برايم باور نكردنی است ... اين ناكجاآباد كجاست كه آن را نيافته ام هنوز ؟؟؟ همین ...





۱۳۸۹/۰۳/۲۰

سلام دوستان خوبم توی تعطیلات هفته گذشته خیلی دوست داشتم برم کلیبر و قلعه بابک اما به دلایلی که همه میدونیم این امکان میسر نشد و من به همراه 28 نفر که اکثرا تحصیل کرده و تعدادی از اونها منجم و فیزیکدان بودن و فکر کنم من توی این جمع زیادی بودم به سمت یزد و تفت حرکت کردیم خیلی سفر خوبی بود و فراموش شدنی !!! و با بیشترشون  برای اولین بار همسفر میشدم و چند تا دوست خوب پیدا کردم که از این بابت خیلی خوشحالم ...  عکسهای خوبی گرفتم که ازشون راضی هستم گرچه دوست داشتم توی این سفر بیشتر امکان عکاسی میداشتم و فرصت برای تمرکز اما به هرحال از دو حلقه فیلمی که عکاسی کردم 12تا شات خوب دارم که خیلی برام جالبه و تجربه خوبی هست برام .... جای همتون خالی بود کاش روزی برسه که بتونم در کنار دوستان خوبم سفر کنم و از سفر لذت ببرم ...