۱۳۸۹/۰۶/۲۴

طاق کسری و مرگ تدریجی تاق خسروانی ...


طاق كسری و مرگی تدریجی 
تاق خسروانی، یادگار شکوه ایران باستان، با بی توجهی عراق، روز به روز به پایان خود نزدیکتر می‌شود. پرسش اینجاست، کشورمان تا کنون برای حفظ این میراث ایرانی، چه کرده است؟
روزانه ایرانیان بسیاری با هدف زیارت به کشور عراق سفر می‌کنند، با وجود این، درصد اندكی از آنان حتی می‌دانند یکی از با شکوه ترین آثار معماری ساخته دست پدرانشان، در این کشور واقع است.

طاق كسری یا تاق خسرو (ایوان مدائن)، در شهر مدائن و در 35 كیلومتری جنوب بغداد در استان دیاله قرار گرفته است و به نظر می‌رسد اتفاق بدی نمی‌افتد اگر تورهای زیارتی و سیاحتی که وظیفه گرداندن ایرانیان را بر عهده دارند، تدابیری بیندیشند که ایرانیان بتوانند از تاق خسروانی نیز دیدن کنند.

این کار دو مزیت دارد: نخست اینکه ایرانیان زائر، با تاریخ کشورشان نیز بیشتر آشنا می‌شوند و دوم اینکه عراق در صورت افزایش شمار بازدیدکنندگان از این اثر تاریخی مجبور می‌شود حفظ و مرمت و رسیدگی به زیرساخت‌های گردشگری این اثر تاریخی ایرانی را جدی تر بگیرد.

تا هنگامی که خودمان جهت حفظ و نگهداری از میراث فرهنگی سرزمینمان کوشا نباشیم، نه تنها دیگران برای حفظ و نگاهبانی از داشته‌های فرهنگیمان دل نمی‌سوزانند، چه بسا (با تجربه‌ای که در این زمینه وجود دارد)، در جهت نابودی هر آنچه در منطقه به نام آثار ایرانی وجود دارد، همه ابزارهای خود را به کار گیرند.

به جایی بر نمی‌خورد اگر از بودجه‌های هنگفتی که برای سازندگی عراق سرازیر می‌شود، مبلغ ناچیزی نیز به حفظ، نگهداری و مرمت طاق کسری و توسعه زیرساخت‌های گردشگری این بنای ایرانی اختصاص یابد.

• نابودگران تاریخی طاق کسری

خوشبختانه توده مردم عراق با توجه به ریشه‌های مشترک تاریخی با ایران، هیچگاه درصدد نابودی آثار ایرانی کشور خود نبوده و نیستند. مشکل اصلی در این زمینه، حکومت‌های نژادپرست و خودکامه و افراد متعصبی هستند که با ایران و ایرانی دشمنی و کینه تاریخی دارند؛ دشمنی و کینه‌ای که باید از لحاظ جامعه شناسی، درباره آن کنکاش تاریخی صورت گیرد.

هارون الرشید، خلیفه عباسی کوشید طاق کسری را کاملا ویران کند، ولی در انجام هدف خود ناکام ماند.

• صدام و تلاش برای نابودی کاخ خسروانی

تاق خسرو تا اواخر حكومت رژیم بعث عراق، به عنوان یكی از مهمترین تفریح‌گاه‌‌های اعراب شناخته می‌شد، اما رژیم بعث كه تاب این استقبال را نداشت، اقدام به تخریب بیشتر این مكان كرد.

نخست به دستور صدام، موزه ‌ای از عكس ‌های وی به شیوه‌ ای مدرن نزدیك این مجموعه تاریخی ساخته شد كه هدف از آن، تغییر مكان تجمع مردم از ایوان مدائن به آن مكان بود. اما این موزه نتوانست جایگاه باارزش ایوان مدائن را نزد مردم تغییر دهد؛ از این رو صدام دستور تخریب برخی مكان‌ها و دیوارهای باستانی این مجموعه را صادر كرد.
این جنایتکار نژادپرست حتی در نوشته‌‌های سنگی قدیمی مجموعه نیز دست برد و به عمد، اسم خود را وارد آنها كرد تا با خدشه‌ دار كردن این مجموعه تاریخی، مردم را از تجمع در آن باز دارد. این عمل وی سبب شد تا یونسكو، با ارسال نامه‌ ای از این اقدام دولت عراق شكایت كرده و پس از آن، طاق كسری و ایوان مدائن را از فهرست آثار ثبت شده یونسكو حذف كند.

پس از مدتی، رژیم بعث، سفر به این مكان را ممنوع اعلام كرد و با گذشت یك سال از منع سفر به آن، صد و هفتاد نفر از متخلفان را به جرم رفتن به این مكان، اعدام كرد. پس از این واقعه، این مكان متروك باقی ماند و هیچ اعتنایی به آن نشد و روز به روز بر فرسودگی و خرابی‌‌های آن افزوده شد.

• تاق خسرو و تروریست‌های فرهنگی

در پی تصرف عراق به دست نظامیان آمریكا و هم پیمانانش در سال 2003، آسیب‌های بسیاری به این مكان وارد شد؛ به گونه ‌ای كه در پی درگیری‌های پیاپی نظامیان خارجی با نظامیان بعثی، این مكان نیز هدف گلوله و بمب ‌های دو طرف قرار گرفت. این در حالی بود كه پس از آن، امكان سفر به این مكان برای مردم مهیا شده بود و رونق از دست رفته، به تدریج دوباره به آن باز می‌گشت.

با شروع فعالیت گروه‌های تروریست در عراق، وضع مجموعه ایوان مدائن باز هم بدتر شد. در ماه فوریه 2005، تروریست‌‌ها با انجام یك عملیات تروریستی، قسمتی از ایوان مدائن را تخریب كردند كه از آن به عنوان بزرگ ‌ترین آسیب به این مجموعه پس از اشغال عراق یاد شده است.


در پی اعلام خطر نابودی این مجموعه تاریخی ارزشمند در عراق، مقامات میراث فرهنگی ایران اعلام كردند قصد دارند با كمك یونسكو، این مكان تخریب شده را بازسازی كنند و دوباره آن را به جمع آثار ثبت شده در اسناد میراث فرهنگی یونسكو بازگردانند.

بر خلاف انتظار، این عمل پسندیده ایرانی ‌ها را اعراب افراطی و تندرو، مداخله در امور عراق و راهی برای حاكمیت بر این كشور تعبیر كردند؛ به گونه‌ ای كه یكی از پایگاه‌های اینترنتی عرب، موسوم به الصوت العروبه نوشت: «ایرانی‌‌ها با كمك سپاه پاسداران و سازمان اطلاعات خود، به بهانه‌ بازسازی ایوان مدائن كه یادآور ستیز پیشینیان آنها ضد پیغمبر اسلام (ص) است، می‌ خواهند عراق را به تصرف خود درآورده و یاد و خاطره سلسله‌ گذشتگان كفار خود را زنده كنند.»

البته مقامات عراقی نه فقط تا كنون پاسخ منفی‌ به مقامات ایرانی نداده ‌اند، بلكه حاضر به همكاری و ادامه مذاكرات با مقامات ایرانی در این باره نیز شده ‌اند. البته این مذاكرات به سبب وجود ناامنی در عراق به تعویق افتاده است. اما مقامات عراقی اطمینان داده ‌اند كه به حرف‌‌های مغرضانه برخی رسانه ‌های عربی گوش نخواهند داد و با كمك ایرانیان، میراث فرهنگی خود را كه مشتركات زیادی با ایرانیان دارد، بازسازی و زنده خواهند كرد.



• چیستی تاق خسروانی...

طاق کسری (تاق خسرو) یا ایوان مدائن، کاخ پادشاهان ساسانی در شهر «اسبانبار» در ساحل خاوری رود دجله و از مهم ترین سازه ‌های دوران ساسانیان است، محلی که در شهر مدائن در 35 كیلومتری جنوب بغداد کنونی در استان دیاله که از استان‌های مرزی و شرقی عراق است، قرار گرفته است.

بیشتر گمان می‌ شود که طاق کسری در تیسفون جای‌ دارد، ولی تیسفون، اسبانبر و چند شهر کوچک دیگر مانند بغداد، روی هم شهرگان یا مدائن را تشکیل می‌ دادند. طاق اصلی این کاخ، بلندترین طاق خشتی ساخته شده به دست انسان است. بلندای این طاق 35 متر، پهنایش 25 متر و درازایش 50 متر است.

بنا بر آنچه در نوشتار پهلوی خدای‌ نامگ آمده ‌است، این کاخ به دستور شاپور اول ساخته ‌شده ‌است.

بسیاری نیز ساخت این کاخ را به نوشیروان بزرگ، شاه مشهور و مقتدر ساسانی نسبت می‌دهند.

برخی نیز اینچنین می‌گویند که تاریخ ساخت این بنا، به زمان اشكانیان باز می‌‌گردد كه در زمان ساسانیان به دستور انوشیروان ساسانی بازسازی و توسعه یافته است.

گفتنی است شیوه معماری این بنا پارتی است.

مدائن در حقیقت همان تیسفون، پایتخت سلسله ساسانی است كه با حمله اعراب و تصرف آن به دست آنها، به مدائن تغییر نام یافت.

این شهر در روزگار خود، از چنان زیبایی‌ ای برخوردار بود كه اعراب ساده سپاه اسلام وقتی آن را فتح كردند، به چنان حیرتی دچار شدند كه گفتند تیسفون همان بهشت موعودی است كه پیغمبر وعده ‌اش را به ما داده بود !

پس از آن، این شهر تبدیل به تل ویرانه ‌ای شد كه زیبایی گذشته خود را هرگز باز نیافت.

این كاخ پس از حمله اعراب، به كلی نابود شد و جز ویرانه ‌های طاق آن كه ارتفاعی در حدود 70 متر دارد و شماری از دیوارهای كاخ هیچ چیز باقی نماند.

در گذر زمان، شهر پویایی خود را باز یافت. قرن‌ها بعد، این مكان به یك تفرج‌گاه زیبا برای مردم تبدیل شد كه همه ساله پذیرای خیل عظیمی از مردم عراق بود كه با وجود هوای بسیار خوش و باغ ‌های وسیع به آنجا سفر كرده و وقت خود را در كنار بقایای طاق كسری و دیوارهای اطراف آن می‌ گذراندند.

مردم عراق و اعراب منطقه از این بنا نه به سبب پیشینه تاریخی، بلكه به علت سندیت اسلامی آن مبنی بر اینكه روزی كه پیامبر اسلام (ص) به دنیا آمد، طاق بلند آن شكاف خورد، از آن یاد می‌ كنند.

طاق کسری بقایای تالار بزرگ عهد ساسانی در محل تیسفون، عراق حالیه، که جزء کاخ سلطنتی بزرگ معروف به ایوان کسری بوده ‌است؛ طول و عرضش را به ترتیب حدود 365 و 275 متر تخمین زده‌اند. این ایوان در محله جنوبی تیسفون موسوم به اسفانبر یا اسانبر واقع بود.

در مجاورت طاق، چهار دسته ویرانه مشاهده می‌شود که جالب‌ ترین آنها تلّی است معروف به حرم کسری؛ این ویرانه ‌ها جزء ایوان کسری بوده ‌است. به فاصلهٔ حدود ۴۶۰ متری جنوب شرقی طاق، بقایای ساختمان ‌هایی مشاهده می‌شود که تا گوشهٔ دیوار معروف به بستان کسری، که شاید حصار باغ وحش بوده ‌است، امتداد دارد.

در فاصله حدود 190 متری جنوب غربی بستان، تلی به ارتفاع 6 الی 5/ 7 متر واقع است که قاعده ‌اش چهارگوش است. معروف به تل‌ الذهب (تل طلا) یا خزانهٔ کسری است و آن ظاهراً در اصل بنای واحدی بوده که خسرو پرویز برای خزائن خود ساخته بوده ‌است.

طاق کسری که بزرگ‌ترین و نظرگیرترین یادبود عظمت گذشته تیسفون است، در وسط ویرانه‌‌های مدائن قرار دارد.

• فردوسی پاکزاد و تاق خسروان

فردوسی در شاهنامه خود پس از اشاره به داستان ساخت این بنای باشکوه، چنین می‌گوید که در برابر ایوان تیسفون، پرده بسیار مجللی آویزان شده بود جواهرنشان که پس از یورش اعراب توسط مهاجمان، قطعه قطعه و میان آنها تقسیم شد.

هنگامی که کاخ تسیفون برپا بود، در روز بار عام، شاهنشاه روی تخت طلای خود می‌نشست و چون تاجی که باید برسر بگذارد، بسیار سنگین بود، آن را به زنجیری از طلا در بالای سر شاهنشاه از بالای طاق، طوری آویزان می‌‌کردند که در بالای سر وی قرار گیرد. (همین کارها را در همین اواخر برای پادشاهان قاجاریه انجام می‌ دادند و این نشانه این است که این رسوم، از دهان به دهان تا دوره ‌های جدید ادامه یافته ‌است)

سپس اعیان و طبقات مختلف امپراتوری در بیرون پرده، صف می‌‌کشیدند و طی مراسمی، پرده را کنار می‌‌زدند و شاهنشاه ایران باشکوه و جلال مخصوصی روی تخت خود پدیدار می‌گشت و به طبقات مختلف بار می‌ داد.



• هان ای دل عبرت بین ...

و چه خوش گفت خاقانی به شاهان و رهبران خودکامه همه اعصار تاریخ، هنگامی که شکوه بر باد رفته تاق خسروان را مشاهده کرد:
هان ای‌ دل‌ عبرت‌ بین‌ از دیده‌ نظر كن‌ هان‌
ایوان‌ مدائن‌ را آیینه‌ عبرت ‌دان‌

.. مست‌ است‌ زمین زیرا؛ خورد است‌ به جای‌ می‌
در كاس‌ سر هرمز، خون‌ دل‌ نوشروان‌

كسری‌ و ترنج‌ زر، پرویز و تر‌ زرین‌ بر
بر باد شده‌ یكسر، با خاك‌ شده‌ یكسان‌

۱۳۸۹/۰۶/۰۷

یک فنجان قهوه ...




گاهی با خودم كلنجار می روم كه هدفم از نوشتن در واقع يكجور فكر كردن به آدمهای دور و برم باشه نه اينكه مثلا" يك چيزی نوشته باشم ... بايد آدمها را از روی رفتارشان ، از روی حرفهايی كه می زنند و حرفهايی كه نمی زنند بشناسم . گرچه می دانم كه گفتن كلمه ای در يك لحظه بخصوص ، نتيجه چند ماه فكر كردن است و اين را هم خوب می دانم كه برخورد ناگهانی آدمها در خيابان چيزی جز يك برخورد ناگهانی نيست . شناختن ذات آدمها كار راحتی نيست و دو آدمی كه همديگر را نمی شناسند بعيد است پس از نوشيدن فنجانی قهوه در كنار شعله ای كه سرخ می سوزد به شناختی از يكديگر برسند ... در حقيقت زندگی پيچيده تر از آن است كه در فاصله نوشيدن فنجان قهوه و خوردن برشی از كيك آن را بشناسيم و به خاطر همين پيچيدگی است كه شادی و غمهای ما آدمها در هم آميخته شده است . آلن دوباتن نويسنده انگليسی توی كتابش اگر اشتباه نكنم « تسلی بخشی های فلسفه » نوشته بود :
" نه هر چيزی كه سبب می شود احساس بهتری پيدا كنيم خوب است و نه هر چيزی كه ما را می آزارد بد است " آره راست می گه آلن دوباتن ... آنچه مهم است در واقع به نظرم آنچه بايد اهميت داشته باشد اين است كه ما آدمها معنای آرامش را درك كنيم و به دنبال چيزهايی برويم كه خنكای مرهمی باشد بر شعله زخمی ...

۱۳۸۹/۰۶/۰۳

شجریان صدای زندگی مردم ایران است ...





عبدالجبار کاکایی: 
شجریان صدای زندگی مردم ایران است

موسیقی ما - عبدالجبار کاکایی شاعر و ترانه سرای مشهور دریادداشتی که در سایت خود منتشر کرده به تمجید از استاد شجریان پرداخته است .

کاکایی دریادداشت خود نوشته است :محمد رضا شجریان صدای زندگی مردم ایران است . تلاطم نفس او در دستگاههای موسیقی سنتی ،فراز و نشیب تاریخ کهنسال ماست . آیینه تمام نمای باورهای عارفانه حافظ و اندیشه های عاشقانه مولانا صدای محزون اوست . فرصت تامل های عمیق در شعر فارسی از سوی نسلها حاصل پنجره ی حنجره ای ست که به آفاق ایران و سرزمینهای فارسی زبان باز شده است . به عدد روزهای عمرم با طنین محجوب این صدا زندگی کرده ام . دوست داشتن و محروم شدن از دعای ربنای او هزینه ی است که مثل هزینه های دیگر باید به کسانی بپردازیم که سنگینی بار جهالتشان روی دوش عاقلان و هوشیارن این روز ها احساس می‌شود .

آنچه مهم است، خرد جمعی ایرانیان است که میل به زیبایی و صدای زیبا دارد و بی اعتنایی به این میل ،از سوی هر کسی نابخردانه است.

چنگ انداختن به صورت موسیقی و صدای ایران دور باطل دیگری ست که فرجامی جز پشیمانی ندارد. برخی صحنه گردانان عرصه فرهنگ و هنر و سیاست گویی از زیبایی و عقل و آرامش به ستوه آمده اند و آنچه که خداوند از آنها دریغ کرده است در صورت و صدای رقیب نمی توانند ببینند .

صدای شجریان رنجنامه ی تاریخ سیاسی ایران در صد سال اخیر است .خاموش کردن این زمزمه ممکن نیست که طنین آن در یادگاران پرشکوه معماری و فرهنگ و هنر ما پیچیده است .

رنگ ریای این قوم آینه ی صدای استاد شجریان را نخواهد پوشانید که :

آینه ای رنگ تو عکس کسی ست تو ز همه رنگ جدا بوده ای


* شعری از احد چگینی تقدیم به استاد شجریان
 
                                                   "ربنایت "نردبانی تا خدا
این گلو، این حنجره داودی ست
بی تو دل در معرض نابودی ست  

بوی باران میدهد لحن صدات
زائرم، برگشته از صحن صدات

"ربنایت" ،دست اسرافیل ،سور
ابتدای لحن باران است و نور

"ربنایت "ریشه دارد در دلم
ساغری از شیشه دارد در دلم

در ته مغرب تو گویی آفتاب
سر بر آورده ست با جامی شراب

"ربنایت "نردبانی تا خدا
پله پله میرود بی انتها

می تراود ماه در آیینه ها
"ربنایت" می تپد در سینه ها

سینه صافی میشود در نور ماه
ازته دل میکشد آیینه آه:

"ربنایت" ریشه دارد در بلال
ریشه در سرچشمه ای پاک زلال

"ربنایت" را بگو ما تشنه ایم
ما برای لحن دریا تشنه ایم

اجرای " ربنا " توسط افتخاری ...



ایمیل وارده که عیناً نقل می شود : نظر يک كارشناس موسيقی درباره پيشنهاد اجرای "ربنا" توسط افتخاری
سلام ، من يك كارشناس موسيقی هستم و درباره فرمايش استاد عليرضا افتخاری برای اجرای ربنا توضيحاتی رو ميخوام خدمت حضرت استاد و مردم عزيز عرض كنم : آقاي افتخاری فرمودند كه رهبر اجازه بدند ربنا رو ايشون بخونن! اجازه رهبر هم دست شماست قربان ! اما با كدام صدا وسعت صوتی و تكنيك آوازی؟ چرا در سنی كه داريد چنين حرفهايی را ميزنيد كه موسيقيدانان ايران به شما بخندند؟ آخرين نتی كه حنجره شما توان اجرای آن را داشت نت سل بودكه در اثر مقام صبر استاد پرويز مشكاتيان به سختی اجرا كرديد شما در اجرای آثار تكنيكی چنان مشكل داشتيد كه سال ٧١ آهنگساز همان اثر را به مرحوم ايرج بسطامی سپرد و اجرای استادانه بسطامی همه را به تحسين واداشت،درحاليكه ربنا از نت سی بمل شروع ميشود و اوجش به نت می ميرسد ( يعني يك ششم بزرگ بالاتر از آخرين توان صوتی شما ) شما توان تكنيكی خواندن يك نت زينت را نداريد درحاليكه ربنای شجريان سراسر نتهای زينت و پاساژهای آوازی دارد و از همه مهمتر فالشی بلفطره صدای شماست كه مردم هنرشناس ايران هرگز آن را نميتواند جايگزين صدای رويايی محمدرضا شجريان كنند و بهترين گواه فالش بودن شما اين كه درطول ٣٠ سال فعاليت حتی يك كنسرت هم اجرا نكرديد . چون توان اجرای زنده نداريد و تنها با امكانات استوديويی صدای شما قابل پخش است . آيا تمسخر ايميتاسيون ضعيف شما از استاد ايرج توسط مردم در دهه ٧٠ ويا اجرای افتضاح آثار زيبای تجويدی و خرم را كه پيش تر مردم با صدای دلكش و ... شنيدند كافی نبود؟ چرا راه دور برويم؟ بجای رقابت با شجريان در اثر ربنا آهنگ "خواهم كه بر مويش" و "وصل مشكل شيدا" كه توسط هم شما و هم شجريان اجرا شده گوش كنيد و از دختر هنرمندتان خانم آوا افتخاری كه نوازنده چيره دست ويلن است قضاوت بخواهيد ! ايرج درحالی كه آثاركلاسيك راديوگلها را اجرا ميكرد بخاطر تكنيك بينظير و رفلكس حنجره اش وقتی برای فيلم های عاميانه ميخواند موردتحسين همگان بود . چرا كه آن تكنيك ناب را از محافل هنری به سفره دلهای مردم می آورد. اما شما كمبودهای تكنيكيتان را آنقدر كاست كرديد تا تيراژتان به ٥٠٠٠ نسخه رسيده است آقاي افتخاری ! همان خواننده كوچه بازاری صداوسيمايی باش و بيش ازين خودت را مسخره خاص و عام نكن !!!!!!

۱۳۸۹/۰۵/۳۱

روزگاریست شیطان فریاد می زند :
آدم پیدا کنید ،  سجده خواهم کرد ...........

۱۳۸۹/۰۴/۱۷

پشت پنجره بی کسی ...

پشت پنجره بی کسی
پشت پنجره بی کسی ، خودم را با هیچکس مقایسه نکردم تا کیستی خودم را بشناسم ، خودم را مرور کردم از کودکی هایی که به یاد می آوردم تا همین دیروز به این امید که دلایل و چرایی عملها و عکس العملهایم را پیدا کنم ... اما هیچکس را قضاوت نکردم ... هیچکس ... دو راه بیشتر ندارم ، یا باید محیطم را عوض کنم یا یک سپر دفاعی بسازم ...
زنده بودن دیگر کافی نیست ... باید زندگی کرد ....



Zu jeder kunst gehoeren zwei
einer, der sie macht, und einer ,der sie braucht


۱۳۸۹/۰۴/۱۲

کنسرت استاد محمدرضا شجریان

سلام دوستان ... خبر بسیار خوشحال کننده ای هست ... کنسرت استاد محمدرضا شجریان در پاییز امسال ... بعد از خبر کنسرت کیهان کلهر و نوربخش که اواخر تیرماه برگذر میشه حالا خبر کنسرت استاد شجریان رو می شنوم خیلی عالیه ... هم لینک خبر رو میذارم هم متن ارسالی رو...

پاییز امسال؛ برگزاری کنسرت‌های استاد «محمدرضا شجریان» در ایران
بنا بر اعلام اولیه، استاد محمدرضا شجریان و گروه «شهناز» قرار است پاییز امسال در دو شهر تهران و شیراز و مجموعاً طی ۱۳ شب به اجرای برنامه بپردازند. بر این اساس، برنامه‌ریزی‌های اولیه از اجرای ۷ شب کنسرت در تهران و ۶ شب در شیراز حکایت می‌کند.

همچنین وب‌سایت شرکت فرهنگی - هنری دل‌آواز در خبری از اجرای استاد شجریان و گروه «شهناز» در لبنان خبر داده است. این اجرا به دعوت برگزارکنندگان فستیوال بیت‌الدین در ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ برگزار خواهد شد. اطلاعات بیشتر درباره‌ی این فستیوال، در این وب‌سایت قابل دسترسی‌ست.

خبر برگزاری کنسرت استاد شجریان در داخل کشور در حالی اعلام می‌شود که آخرین اجرای استاد شجریان در ایران به همراه گروه «شهناز» در پاییز ۱۳۸۷به مدت ۲ شب به نفع خانه‌ی موسیقی ایران برگزار شد.

اخبار تکمیلی به‌زودی در «شجریانی‌ها» ارسال خواهد شد...
http://shajarianfans.com/post/515-print.aspx

۱۳۸۹/۰۴/۰۹



کنسرت کیهان کلهر و حمیدرضا نوربخش

تاريخ : 23، 24، 25، 26، 28، 29 تیر 1389
محل برگزاري : تالار وحدت تهران
ساعت : 21
قيمت :20، 25، 30 هزار تومان

خوانندگی این کنسرت‌ها را حمیدرضا نوربخش به عهده دارد که پیش از این هم همراه کلهر در سالن‌های معتبر چون «هالیوود باول» و «والت دیسنی» در آمریکا کنسرت داده بود.اعضای گروه کلهر که در این کنسرت‌ها او را همراهی می‌کنند عبارتند از علی بهرامی (سنتور)، سیامک جهانگیری (نی)، روزبه رحیمی (سنتور)، هادی آذرپیرا (تار)، محید ستائی (تنبک) و علی توکلی (رباب).
همکف: 30 هزار تومان
بالکن اول : 25 هزار تومان
بالکن دوم و سوم: 20 هزار تومان
مرکز فروش بلیت:
موسیقی ما: 88535305
کانون فیلم هشت و نیم: 22955747

۱۳۸۹/۰۴/۰۶

نبرد خونین ایرانیان در قادسیه

این تحقیق به همه ایران دوستان تقدیم میگردد . منابع آن برگرفته شده از بزرگترین تاریخ نویسان اسلام ( بلاذری - ابن خلدون - ابن حزم - مسعودی - طبری - شویس عدوی - ابن هشام و . . . ) می باشد . با امید بر اینکه چراغی برای نوادگان کورش بزرگ باشد.


* نبرد خونین ایرانیان در قادسیه :

رستم در حدود چهار ماه در منطقه بلاش آباد در پادگان آن شهر که بعدها سابط نام گرفت اردو زد تا مبادا لشگر عربها نزدیک پایتخت ایران در تیسفون گردند . رستم از اوضاع ایران به خوبی آگاه بود زیرا خودش شاه را به سلطنت رسانده بود تا کشور به مرز فروپاشی نیافتد و خوب میدانست که درگیری های داخلی و کودتاهای چند تن از افسران پارتی و اوضاع کشور مانع از یکپارچگی ارتش ایران میشود . از طرف دیگر او با مردمانی وحشی طرف مقابله بود که برای سه هدف آمده بودند :

1- یا ایرانیان را مسلمان کنند.

2- یا در راه خدا کشته شوند و یا کافران را بکشند.

3- یا ایران را فتح کنند و از مردم خراج بگیرند.

رستم میدانست که سپاه ایران دقیقا عکس عربها هستند و آنان برای زنده مانده میجنگند نه برای کشته شدن در راه خدا . بنابراین چنیدن مذاکره با یزدگرد نمود تا شاهنشاه ایران را در خطر عربها قرار دهد . ولی یزدگرد که در فکر شکوه و جلال گذشته ایران بود و از اوضاع خراب ایران اطلاعی نداشت و از طرفی روحیه ملی و وطن پرستانه اش اجازه این را به او نمیداد که با عربهای وحشی از در مذاکره در آید فرمان حمله را صارد نمود . او میدانست که عربها ملتی بدبخت و گرسنه هستند و ایران چندین بار به آنان کمک نموده و آنان را از قحطی بیرون آورده است و همیشه از آنان در برابر کشورهای متجاوز محافظت نموده . لیکن هرگز تصور نمی کرد روزی آنان قصد تجاوز به امپراتوری ایران را داشته باشند . بنابراین رستم را وادار به جنگ نمود . ولی باز رستم چندین تن از فرماندهان عرب را دعوت به ایران کرد تا گفتگو کنند . ولی هیچ نتیجه ای در بر نداشت.

بلاذری مینویسد : که «بص بهری» هزار درهم پول و یک طیلسان به خالد داد و تعهد کرد در تمام امور با لشگر عرب باشد و ضد ایران وارد جنگ شود و افرادش به عنوان جاسوسان مدینه وارد ایران شوند . سپس ابوبکر نامه ای به وی داد و وعده کارگزاری خلیفه مسلمانان را به او داد.

رستم فرخزاد در محرم سال 16 هجری با سپاهی 60 هزار نفری از فرات عبور کرد و در کنار شعبه ای از فرات اردو زد . به گفته طبری رستم چنیدن مذاکره با فرماندهان عرب کرد ولی آنان تنها سه راه را برای او گذاشتند : یا مسلمان شوند - یا بجنگند و کشته شوند - یا حاضر به دادن خراج گردند .

طبری اذعان دارد که بعد از این پیشنهادات رستم با فرماندهان ارتش و شاهنشاه گفتگو نمود . ولی هیچ کدام حاضر به باج دادن به عربها نشدند . "طبری" رستم را پس از این گفتگو همیشه برای ایران در حال گریه مینامد .گفتنی است در پایان مذاکرات فرماندهان عرب با رستم آنان این آیه را برای رستم خواندند ((( کافران باید با فروتنی و به طیب خاطر باجگذار مسلمانان شوند - سوره توبه - آیه 29 ))) رستم از این سخن توهین امیز آنان به خشم آمد و آماده نبردی سخت شد . او میدانست که این نبرد آخرین جنگ او خواهد بود و ایران به دست این وحشیان فتح خواهد شد . رستم از رود حیره عبور کرد و دربرابر لشگر اسلام صف آرایی نمود . در این هنگام به گفته بلاذری طوفانی سخت و گرد و غبار بزرگی در بیابانهای شمالی به راه افتاد که طوفان در جهت چشم لشگر ایرانیان بود و موافق جهت لشگر عرب .

رستم پس از دیدن این منظره گفت : بنگرید که امروز روز جنگ است و باد هم به کمک عربان آمده است و از روبرو بر ما میوزد . فریادهای لشگر عرب از دور به گوش میرسده است که سپاه را تشویق نموده تا اگر پیروز شوید زمینها - ثروتها - پسران و دختران مجوسان( ایرانی) از آن شما خواهد شد و اگر شکست بخورید بهشت و پاداش اخروی در انتظار شما خواهد بود .

به گفته طبری در نبرد قادسیه 33 قبیله عرب با لشگر سعد ابی وقاص همراهی نمودند . عرب چیزی برای از دست دادن نداشت . او آمده بود تا یا به سرزمینهای پر نعمت ایران دست پیدا کند و یا در راه خدا کشته شود .

جنگ آغاز شد و روز نخست ایرانیان 500 تن از عربان را کشتند . بیشترین کشته شدگان از قبیله بنی سعد بود . روز دوم ایرانیان بر عربها چیره شدند و بیش از 2000 تن از آنان کشته شدند . در این نبرد 4 تن از سرداران بزرگ ایران به نامهای پیروزان - بندوان - بهمن جازویه - بزرگمهر همدانی کشته شدند . روز سوم نیز همین گونه بود و عربها دست به شگردی نطامی زدند و چشم فیلهای سپاه را کور کردند و آنان به حالت رمیده شدند و تعداد کثیری از ایرانیان در زیر دست و پای فیلان کشته شدند . روز چهارم نبرد تا پاسی از شب ادامه داشت پس از فرارسیدن شب ایرانیان به اردگاه های خویش بازگشتند و سلاحها را بر زمین نهادند و استراحت کردند . چند ساعت پس از این استراحت شبیخون بزرگی از لشگر عرب به سوی ایرانیان وارد شد و نبرد خونینی در شب هنگام شروع گشت و عده کثیری از ایرانیان و عربها کشته شدند . در همین شب به گفته طبری رستم توسط یک عرب سر بریده شد و شالوده ارتش ایران با کشته شدن رستم فرخزاد از هم پاشیده شد و به ترتیب فرماندهان به قتل رسیدند.

* نبرد خونین نهاوند - ری - دماوند - اهواز با لشگر اسلام :

به گفته طبری در نبرد نهاوند به فرماندهی فیروزان سپهسالار دلیر ایران به قدری از ایرانیان کشته شد که زمین از خونها لغزنده شد و اسبان لیز خوردند و لاشه ها در شهر فراوان در سال 21 هجری

در سال 22 هجری به گفته طبری ری به دست نعیم ابن مقرن تاراج شد و ثروتهایی که از ری به دست مسلمانان افتاد دست کمی از فتح کاخ سفید تیسفون پایتخت امپراتوری ایران در بغداد نداشت . که پس از فتح ری مقرر شد این شهر 500 هزار درهم در سال به کوفه باج دهد

پس از ری نوبت به دماوند رسید و فرماندار شهر که "مهست مغان مردانشاه" بود راهی جز تسلیم نداشت مقرر شد سالانه مبلغ 200 هزار درهم باج به کوفه پرداخت نماید

* تاراج خوزستان توسط سپاه اسلام :

خوزستان از سال 17 زیر یورش اعراب قرار گرفت . مهمترین قبیله تارجگر "عرب بنی" تمیم نام داشت . "هرمزان" از خاندان قدیمی خوزستان بودند . او لشگری را مهیا ساخت تا جلوی ارتش عرب را بگیرد . پس از رسیدن سپاه اسلام به "بازار خوزی ها" آنجا را تاراج نمودند و هرمزان در مناطق اطراف شکست خورد و حاضر به تسلیم شد . طبق قراردادی که منعقد شد مناطق "مهرگان کدک" و "هرمزاردشیر" در دست وی باقی ماند و او والی شهر شد و او یکی از باجگذاران مدینه شد . ولی قرارداد صلح چند ماهی دوام نیافت وهرمزان دست به شورش زد . دوباره لشگری عازم شهر شد برای بار دوم قرارداد منعقد شد . ولی باز هم دوام نیافت و هرمزان مجبور به عقب نشینی به شوشتر شد .

به گفته طبری بیش از 80 حمله به شوشتر برای نابودی هرمزان صورت گرفت .وی با هوادارانی که داشت به درون دژی قرار گرفت و مبارزه کرد . اعراب دژ را محاصره کردند ولی او حاضر به تسلیم نشد . در نهایت وی مجبور به درخواست امان نامه داد . او را بسته شده به مدینه بردند وی اولین سرداری بود که زنده تحویل خلیفه مسلمانان میشد . در نتیجه عمر به وی گفت که یا اسلام بیاورد و یا کشته شود . وی با پذیرفتن اسلام جان خود را حفظ کرد . عمر برای او خانه ای تهیه کرد و مقرری 2000 درهم در سال تائین کرد . بعدها که عمر ابن خطاب امیرالمومنین توسط ایرانیان ترور شد معلوم گشت هرمزان یکی از تهیه کنندگان این ترور بوده است هرمزان بعدها توسط عبیدالله پسر عمر کشته شد . از اموال شوشتر به هر سوار 3000 درهم رسید و هر پیاده 1000 درهم . سال 21 هجری

ابن خلدون مورخ بزرگ عرب و جامعه شناس مشهور درباره کتاب سوزی ایرانیان توسط مسلمانان چنین میگوید :

ایرانیان به سبب عظمت کشورشان که کوله بار چندین قرن تسط بر جهان را در بر داشتند و تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و به سبب استمرار پادشاهی شان - شان علوم عقلی نزداشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود در زمانی که ایران فتح شد کتابهای بسیاری از کتابخانه ها بدست آمد . در نتیجه سعد ابی وقاص به عمر ابن خطاب نامه نوشت تا درباره کتابها تصمیم گرفته شود که در اختیار مسلمان قرار گیرد . عمر پاسخ داد که همه کتابها را در آب بریزید و یا آنکه آتش بزنید . زیرا اگر چیزهایی در آنها باشد که برای راهنمایی و هدایت انسانها باشد - ما را الله هدایت کرده است و نیازی به آنان نیست . اگر هم گمراهی باشد که الله ما را از اینها نجات بدهد پس به دستور عمر همه کتابها نابود گشت و هیچ برای ایرانیان باقی نماند . برادر سعد که این امر برایش ممکن نبود و دید که او باید در جنگ باشد و برادرش در نعمتهای ایران قوطه ور اینگونه او را ملامت میکند

ما جنگیدیم تا الله پیروزی فرستاد - ولی سعد در دروازه قادسیه نشست - ما در حالی برگشتیم که زنهای بسیاری بی شوهر شدند ولی زنان سعد شوهر داشتند

اولین امیرالمومنین عربها شخصی به نام عبدالله جحش بود است که به گفته مسعودی پیامبر در سال دوم هجرت دستور شبیخون زدن به کاوران قریش را به او میدهد . لذا به همین دلیل به امیرالمومنین مشهور میگردد. ( التنبیه الشراف 219 ).

ابن خلدون می نویسد که بعد از عبدالله جحش - سعد ابی وقاص که در نبرد خونین قادسیه پیروز بیرون آمده بود به امیرالمومنین مشهور میگردد.

* ترور عمرابن خطاب توسط ایرانیان دربند :

عمر در بامداد روز 27 ذوالحجه 23 هجری در محراب مسجد پیامبر مورد حمله یک ایرانی زرتشتی اسیر شده قرار گرفت . او فیروز نهاودنی نام داشت که ابولولو خطابش میکردند و هیچگاه مسلمان نشد و برده را به مسلمان شده ترجیح میداد . او برده مغیره ابن شعبه بود . وی چندین ضربه به عمر زد و 12 تن از همراهان وی را زخمی نمود که بعدها 6 تن آنان مردند و 6 تن دیگر زنده ماندند و آن زمان که دستگیر شد خود را بکشت . چند روز بعد از جراحات عمر به هلاکت رسید . طبری مینویسد عمر اجازه نداده بود که هیچ ایرانی اسیر شده ای وارد مدینه شود . لیکن مغیره ابن شعبه به دلیل آنکه فیروز نهاوندی به نجاری و آهنگری و نقاشی آشنا بوده عمر اقامت او در مدینه را پذیرفته بود بعدها شخص شد که هرمزان و چند نفر دیگر که امان یافته بودند در مدینه زندگی کنند در ترور عمر دست داشته اند طبری می نویسد

بعد از مرگ عمر- عثمان به خلافت رسید . در سال 24 هجری چندین عصیان در ایران بر ضد عربها صورت گرفت و مردم در تلاش برای مبارزه بودند . همدان و آذربایجان دوبار به دلیل تاخیر در پرداخت باج به عربان مورده حمله مسلمانان قرار گرفت .( در سالهای 24-26 ) بعد از این حملات آذربایجان قراردادی را متعهد شد تا در صورت آنکه مردم آزاد باشند دین خودشان را ادامه دهند و به آتشکده های آنان تعرض نشود سالیانه مبلغ 800 هزار درهم پرداخت کند . ( طبری ) ولی با کشته شدن عمر مردم آذربایجان شورش نمودند و از پرداخت خراج خودداری کردند . لیکن لشگری بزرگ راهی آذربایجان شد و شهر و روستاهها ویران گشت و قرارداد سخت تر منعقد گشت.

*** کشتار گرگان توسط سپاه امام حسن و امام حسین :

طبری می نویسد :" سعید ابن عاص" لشگری راهی گرگان نمود . مردم آنجا از راه صلح آمدند . سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب میدادند . لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و کافر شدند . یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر "تمیشه" بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد . "سعید عاص" شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند . به آن شرط که سپاه "سعید ابن عاص" مردمان شهر را نکشد . لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند . در این کشتار عبدالله پسر عمر - عبدالله پسر عباس - عبدالله پسر زیبر - حسن ابن علی ( امام حسن ) - حسین ابن علی ( امام حسین ) در راس لشگر اسلام قرار داشتند .

( تاریخ طبری)

* قیام مردم پارس در زمان امام علی :

در سال 37 هجری "سهل ابن حنیف" که کارگزار علی بود با شورش ایرانیان از آن شهر بیرون رانده شد . سپس در کرمان و خوزستان شورشهای مشابهی صورت گرفت . به گفته طبری : ایرانیان با خوارج همکاری نمودند و بر ضد لشگریان امام علی کوشیدند . در سال 36 نیز کارگزان علی به کلی از خراسان بیرون رانده شده بودند . زیرا خراسان در کنترل ایرانیان باج گذار قرار داشت . به گفته طبری "ماهویه سوری" که شاهنشاه یزدگرد را کشته شده بود برای بستن قراردادی به کوفه به نزد علی رفت . امام علی به جهت خشنودیش از کارش وی را به ریاست شهر مرو گماشت و در نامه ای به ساکنان مرو خواست تا همگان از وی اطاعت کنند . ولی بعدها ماهویه سوری از بیم کشته شدنش توسط مردم به نیشابور گریخت و در همانجا درگذشت . زیرا در نزد ایرانیان آن زمان شاه از فر ایزدی بر خوردار بوده است و کشتن شاه گناهی نابخشودنی به حساب می آمده است . ( طبری)

بلاذری در این باره مینویسد : مردم شهر مرو کفر ورزیدند - به عبارتی از سلطه عربان خارج شدند . سپس دروازه های شهر نیشابور را بستند و سپاه اسلام را از انجا بیرون راندن و در نتیجه خراسان به کلی از زیر فتوحات اسلام خارج شد . امام علی که در آن زمان گرفتار جنگهای داخلی بود نتوانست خراسان را دوباره فتح کند . لیکن در سال 38 هجری پس از جنگهای حکمیت علی توانست " خواهرزاده جعده ابن هبیره مخزونی " را با سپاهی راهی خراسان نماید تا شورشیان را سرکوب نماید . ولی از آنجا که اکثر سپاه علی درگیر شورشهای خوزستان و پارس و کرمان بودند سپاه او نتوانست موفقیتی کسب کند .

طبری اضافه میکند : "جعده" به ابرشهر ( نیشابور) رسید و ایرانیان آنجا کافر شده بودند و از دادن خراج خودداری می نمودند . مردم نیشابور مقاومت کردند و سپاه علی بی نتیجه به کوفه بازگشت . طبری مینویسد : بعد از ناکام ماندن خراسان علی "خلید ابن قره یربوعی" را روانه خراسان نمود سپاه شهر ها را محاصره کرد و بعد از مدتی شهر به تسلیم گشوده شد و قرارداد باجگذاری بسته شد.

بعد از آن مردمان سیستان شوریدند و "امیر ابن احمر یشکری" که از قهرمانان عرب بود و کارگزار امام علی هم بود با شورش مردم از شهر بیرون شد و از پرداخت باج سرباززدند . بلاذری مینویسد بدلیل آنکه فتوحات داخلی ایران ثروتهای بیشتری را نسیب لشگریان اسلام مینمود آنان راضی به دفاع از جنگ های داخلی برضد علی نبودند و بیشتر مایل به گشودن شهرهای ایران بودند . او اضافه میکند : شهر زالک سیستان مردمانش پیمان شکنی کرده بودند . در آن زمان طایفه حسکه در سیستان از فرمانهای سپاه علی سرپیچی کردند . علی سوگند یاد کرد که 4000 تن از این طایفه را خواهم کشت . بلاذری یادآور میشود : راهزنی و غارتگری در زمان خلافت علی به اوج خود میرسد به طوری که به خود نام ( لصوص ) به معنای راهزنان داده بودند . امام علی "ربعی ابن کاس عنبری" را با 4000 تن روانه سیستان کرد . در این لشگر " حصین ابن ابی الحر عنبری " و " ثابت ابن ذی احره حمیری" حضور داشتند هنگامی که سپاه اسلام وارد سیستان شد مردمان حسکه به جنگ برخواستند . در آخر مردمان حسکه کشته شدند و ربعی سیستان را فتح نمود و عده زیادی از ایرانیان اسیر شدند . فیروز یکی از اسیران ایرانی بود که بعدها به شهرت زیادی رسید.

* طبری درباره بازگشتن عده زیادی از مردم از دین اسلام چنین میگوید :

پس از فتوحات گسترده سپاه اسلام و کسب غنایم بسیار برای مردمان عرب عده زیادی از مسیحیان سواحل فارس کفر ورزیدند و گفتند خود مسلمانان با یکدیگر در اختلاف و جنگ هستند . دین ما حداقل باعث خونریزی و ایجاد ناامنی برای ملتهای دیگر نمی شود . پس اسلام را رها کردند و مسیحی شدند.

در شورشی که یکی از خوارج به نام " خریت ناجی " ( خوارج نهروان ) طراحی نموده بود - عده زیادی از ایرانیان در آن شرکت کرده بودند . گروه خریت ناجی در جنگی بین آنان و نیروهای علی مجبور به عقب نشینی به خوزستان شد مردم شهر که حاضر به پرداخت خراج نبودند به خوارج پیوستند . به گفته طبری " معقل ابن قیس ریاحی " به فرمان علی جهت سرکوب ایرانیان خوزی تبار و خوارجی راهی آنجا شدند . در نتیجه 70 تن از خوارج و 300 تن از ایرانیان کشته شدند . سپاه معقل نامه ای به علی نوشت و گفت رامهرمز را شکست دادیم و خوارج و ایرانیان کافر را مانند اقوام "عاد و ارم" نابود کردیم . سپس خریت ناجی به سواحل پارس فرار نمود . در آنجا عده از ایرانیان به او پیوستند و کفر ورزیدند . ولی امام علی فرمان کشتار آنان را داد و لشگری بزرگی راهی سواحل شد و در نهایت همگان نابود شدند

سپس یکی از خوارج به نام "ابومریم سعدی" که از شخصیتهای اصلی فتوحات ایران بود در کردستان قیام کرد وی با گروهی 400 نفری که 4 نفر آنان عرب بودند و بقیه آنان ایرانی راهی مدائن شدند . مدائن را آنان فتح کردند و راهی کوفه شدند . امام علی لشگری 700 نفری را با فرماندهی " شریح ابن هانی" جهت سرکوب آنان بسیج کرد لیکن خوارج که ایرانیان آن را تشکیل میدادند پیروز شدند و شایع شد که شریح کشته شده است . سپس امام علی خود راسا از کوفه راهی جنگ با ایرانیان خوارجی شد . او ضمنا لشگری را با فرماندهی "جاریه ابن قدامه" راهی مبارزه با آنان کرد . طبری مینوسید : ابومریم و یارانش کشته شدند و اثری از آنان نماند.

طبری مینوسید : چونکه شورش ها در زمان خلافت علی در ایران بسیار شده بود در سال 39 هجری "زیاد ابن سمیه" که در بصره به جای عبدالله عباس نشسته بود به فرمان علی جهت سرکوب شورشیان راهی خوزستان و پارس شد طبری میگوید : (مردم را لگد کوب کردند و از ایشان خراج گرفتند .)

در اثر سرکوب شورشیان پارس به دست «زیاد»، امام علی حاکمیت پارس را طی نامه ای به وی داد . طبری شورش در ایران در زمان علی را بیشتر از هر زمان میداند.

* تاریخ بخارا در مورد رفتار مسلمانان با ایرانیان اینگونه می نویسد :

بیکند شهری بود از سغد . سغد مرکز تجاری بین المللی در شرق ایران در زمان ساسانیان بود و شهری بسیار زیبا و ثروتمند . «اندربیکند» مردی بود که وی را دو دختر با جمال ( زیبا ) داشت . « ورقا ابن نصر» فرمانده سپاه اسلام هر دو دختر را از خانه بیرون کشید . مرد ایرانی گفت : در میان این شهر بزرگ چرا دختران مرا میبری ؟ ورقا پاسخی نداد . مرد بجست و کاردی بر وی بزد . ورقا زخمی شد ولی کشته نشد . چون خبر به قتیبه رسید . گفته شد که همه شهر «حَرب» هستند . در نتیجه شهر به کلی منهدم گشت .

مردان قادر به جنگ، قتل عام گشتند و اموال شهر به تصرف در آمد . سپس کشتار سمرقند و خوارزم شد . بعد از آن گرگان به محاصره «یزید بن مهلب» در آمد . طبری مینویسد او با الله پیمان بست که به مناسبت این مبارزه طولانی ایرانیان طبرستان با اسلام و کشتن عده زیادی از مسلمانان در آنجا آنقدر از مردمان آنها خواهد کشت که خونشان به جریان بیافتد و آسیاب ها بگردش درافتد و با خون آنها گندم و نان بپزند . محاصره بعد از 7 ماه به پایان رسید . یزید مهلب 1000 نفر را در دره ای برد و همگان را قتل عام نمود . ولی خونشان به جریان نیافتاد . لیکن دستور داد آب را به خونها ببندند تا جریان بیافتد گزارش این نبرد حاکی از آن است که 14000 هزار ترک در شبه جزیره و 40000 تن ایرانی در نبرد گرگان کشته شدند و هزاران اسیر بدست آمد و 30 میلیون درهم غنائم بدست آمد . که یک پنجم آن به مبلغ 6 میلیون درهم راهی دمشق شد.

بدین ترتیب آخرین منطقه از ایران ( طبرستان ) به زیر یوق سپاه وحشی اعراب در آمد و به نام خدا هم میهنان ما کشتار و غارت شد .

۱۳۸۹/۰۳/۳۱

هوای بارونی رو دوست دارم



Photo : meysam rezakhan

هوای بارانی رو دوست دارم چون کسی از من انتظار نداره که برم بیرون .... وقتی که این طرح رو دیدم خیلی ازش خوشم اومد و طرح قبلی رو عوض کردم ...

 
قبلا خیلی بهتر از حالا می نوشتم و بيشتر ... پركارتر بودم انگار ... نمیدونم ... بد دنيايی شده دنيای مجازی ... انسانهای مجازی با افكاری كاملا" مجازی ... هر شخصی كلبه فقيرانه ای داره توی هزارتوی اين دنيای زيبای بی روح ... انگار پناهگاهی درونیست كه هروقت تحمل دنيای واقعی تقريبا" ناممكن می شه به اون پناه می بريم ... با چشمانی كاملا" بسته و با قدرت تخيل ... چيزی كه در آدمها كمتر شايع هست ... یعنی روزی میرسه كه از ميان آسمان و زمين پا در زمين گذارم ؟؟؟ در اين كوچه باغ های خاطره انگيز كه خاطرات ناگفتنی بسيار دارد برای نگفتن ... كلبه هايی كه پنجره هايش به روی هيچكس گشوده نيست ... می توان به ديوارهای كاهگلی آن تكيه كرد و از اين زندگی روزمره در امان ماند ... می توان از خود انتقاد كرد و حق را به خود داد ... می توان در اجتماع باقی ماند و با مردم زيست ... می توان از اجتماع گريزان شد و از مردم بريد ... می توان تقصير را گردن ديگران انداخت و از بار گناه شانه خالی كرد ... می توان ... می توان ... می توان ... می توان ... گاهی پيش آمده كه دل دوستی را آزرده ام اما لحظه ای معجزه ای رخ داده است و فراموشی از تقصير ... مرا چه می شود؟ من افسرده ام از روزی كه متوجه شدم ... دلم برای خودم تنگ شده ... برای مادرم ... برای دوستانم ... حتی آنهايی كه مرا دوست ندارند دلم تنگ شده ... كمبود همه كسانی كه از دست داده ام احساس می كنم ... گاهی چنان دستخوش غم و غصه می شوم كه زنده ماندنم زير بار چنين غمی برايم باور نكردنی است ... اين ناكجاآباد كجاست كه آن را نيافته ام هنوز ؟؟؟ همین ...





۱۳۸۹/۰۳/۲۰

سلام دوستان خوبم توی تعطیلات هفته گذشته خیلی دوست داشتم برم کلیبر و قلعه بابک اما به دلایلی که همه میدونیم این امکان میسر نشد و من به همراه 28 نفر که اکثرا تحصیل کرده و تعدادی از اونها منجم و فیزیکدان بودن و فکر کنم من توی این جمع زیادی بودم به سمت یزد و تفت حرکت کردیم خیلی سفر خوبی بود و فراموش شدنی !!! و با بیشترشون  برای اولین بار همسفر میشدم و چند تا دوست خوب پیدا کردم که از این بابت خیلی خوشحالم ...  عکسهای خوبی گرفتم که ازشون راضی هستم گرچه دوست داشتم توی این سفر بیشتر امکان عکاسی میداشتم و فرصت برای تمرکز اما به هرحال از دو حلقه فیلمی که عکاسی کردم 12تا شات خوب دارم که خیلی برام جالبه و تجربه خوبی هست برام .... جای همتون خالی بود کاش روزی برسه که بتونم در کنار دوستان خوبم سفر کنم و از سفر لذت ببرم ...

۱۳۸۹/۰۳/۰۷

نامه عمر ابن خطاب به یزدگرد سوم پادشاه ساسانی و پاسخ یزدگرد سوم


اصل این نامه در موزه لندن نگهداری می گردد


 
از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمین

به : یزدگرد سوم شاهنشاه پارس


یزدگرد! من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت نمایی. زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت میکرد لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست. من راهی برای نجات به تو پیشنهاد می کنم... شروع کن به عبادت خدای یگانه ، یک خدای واحد ، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است.. ما پیغام او را برای تو و جهان می آوریم ، او که خدای حقیقی است.. آتش پرستی را متوقف کن ، به ملتت فرمان ده آتش پرستی را که کذب می باشد متوقف کنند و به ما بپیوندند برای پیوستن به حقیقت.

الله خدای حقیقی را بپرستید ، خالق جهان را. الله را پرستش نمایید و اسلام را بعنوان راه رستگاری خود قبول کنید... اکنون به راههای شرک و پرستش کذب پایان داده و اسلام را بعنوان ناجی خود قبول کنید. با اجرای این تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسیان را پیدا خواهی نمود. اگر تو بدانی چه چیزی برای پارسیان بهتر است ، تو این راه را انتخاب خواهی کرد. بیعت تنها راه می باشد.

الله اکبر

محل امضای عمر

خلیفه المسلمین عمربن الخطاب



پاسخ یزدگرد سوم به عمر بن خطاب

از: شاهنشاه ، شاه پارس و غیره ، شاه کشورها ، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها ، شاه پارسها و ديگر نژادها و نیز تازیان ، شاهنشاه پارس ، یزدگرد سوم ساسانی.

به: عمربن الخطاب ، خلیفه تازی


به نام اهورا مزدا ، آفریننده جان و خرد. تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را بسوی خداوندت الله اکبر هدایت کنی ، بدون دانستن این حقیقت که ما که هستیم و ما چه را پرستش می نماییم!

شگفت انگیز است که تو در جایگاه خلیفه تازیان تکیه زده ای! با اینکه خردت به مانند یک ولگرد پست تازی است ، ولگردی در بیابان تازیان ، و مانند یک مرد قبیله ای بادیه نشین!

مردک! تو به من پیشنهاد می کنی که یک ایزد یگانه و یکتا را پرستش نمایم بدون اینکه بدانی هزاران سال است که پارسها ایزد یکتا را پرستش نموده اند و پنج نوبت در روز او را عبادت می نمایند! سالهاست که در این سرزمین فرهنگ و هنر ، این راه عادی زندگی بوده است.

زمانیکه ما سنت میهمان نوازی و کردارهای نیک را در گیتی پایه گذاری نموده و پرچم ' پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک ' را برافراشتیم ، تو و نیاکانت بیابان گردی می کردید ، سوسمار می خوردید زیرا که چیز دیگری برای تغذیه خود نداشتید و دختران بیگناه خود را زنده بگور می نمودید!

مردم تازی هیچگونه ارزشی برای آفریدگان خداوند قایل نیستند! شما فرزندان خدا را گردن می زنید ، حتی اسیران جنگی را ، به زنان تجاوز می کنید ، دختران خود را زنده بگور می نمایید ، به کاروانها یورش می برید ، قتل عام می کنید ، زنان مردم را دزدیده و اموال آنها را به یغما می برید! قلب شما از سنگ ساخته شده ، ما تمام این اعمال اهریمنی را که شما مرتکب می شوید محکوم می کنیم. چگونه شما می توانید به ما راه خدایی را تعلیم داده در حالیکه این گونه اعمال را مرتکب می شوید؟

تو به من می گویی پرستش آتش را متوقف کنم! ما ، پارسها عشق آفریدگار و نیروی او را در روشنی آفتاب و گرمای آتش مشاهده می نماییم. روشنی و گرمای آفتاب و آتش ما را قادر می سازد تا نور حقیقت را مشاهده نموده و قلبهایمان را به آفریدگار و به یکدیگر شعله ور نماییم. به ما کمک می کند تا به یکدیگر مهر بورزیم ، ما را روشن نموده و قادر می سازد تا شعله مزدا را در قلبهایمان زنده نگهداریم.

خداوندگار ما اهورا مزداست و عجیب است که شما مردم نیز او را تازه کشف کرده و او را بنام الله اکبر نامگذاری نمودید. اما ما مثل شما نیستیم ، ما با شما در یک رده نیستیم. ما به نوع بشر کمک می کینم ، ما عشق را در میان بشریت می گسترانیم ، ما نیکی را در زمین می گسترانیم ، هزاران سال است که ما در حال گسترش فرهنگ خود بوده اما در راستای احترام به فرهنگهای دیگر گیتی ، درحالیکه شما بنام الله سرزمین های دیگر را مورد تاخت و تاز قرار می دهید

شما مردم را قتل عام می کنید ، قحط وقلا می آورید ، ترس و فقر برای دیگران ، شما به نام الله اهریمن می آفرینید. چه کسی مسئول این همه بدبختی است؟

آیا این الله است که به شما فرمان می دهد تا بکشید ، غارت نمایید و تخریب کنید؟ آیا این شما رهروان الله هستید که بنام او این اعمال را انجام میدهید؟ یا هردو؟

شما از گرمای بیابان ها و سرزمینهای سوخته بی حاصل و بدون منابع برخاسته ، شما می خواهید از طریق لشگر کشی و زور شمشیرهایتان به مردم درس عشق به خدا دهید ، شما وحشیان بیابانی هستید ، در حالیکه می خواهید به مردم شهر نشین مانند ما که هزاران سال است در شهرها زندگی می کنند درس عشق به خدا بدهید! ما هزاران سال فرهنگ در پشت سر داریم ، که به راستی یک ابزار نیرومند می باشد! به ما بگویید؟ با تمام لشگر کشی هایتان ، توحش ، کشتار و قحط و قلا بنام الله اکبر ، شما به این ارتش اسلامی چه آموخته اید؟ شما چه چیز به مسلمانان آموخته اید که بر آن ابرام می ورزید تا آنرا به دیگر ملل غیر مسلمان نیز بیاموزید؟ شما چه فرهنگی از این الله خود آموخته اید ، که حالا می خواهید به زور آنرا به دیگران تعلیم دهید؟

افسوس آه افسوس... که امروز ارتش های پارسی از ارتش شما شکست خورده اند. اکنون مردم ما می باید همان خدا را پرستش نماییند ، همان پنج نوبت در روز را ، اما با زور شمشیر و او را به عربی عبادت نمایند .. پیشنهاد می نمایم تو و دار و دسته راهزنت بساط خود را جمع کرده و به بیابانهای خود به جایی که در آن زندگی می کردید برگردید. آنها را به جایی برگردان که در آن عادت به سوختن در گرمای آفتاب را دارند ، زندگانی قبیله ای ، خوردن سوسمار و نوشیدن شیر شتر ، من اجازه نخواهم داد که تو دار و دسته راهزنت را در سرزمین های حاصلخیر ، شهرهای متمدن و ملت شکوهمند ما آزاد گذاری. این 'جانوران قسی القلب ' را ، برای قتل عام مردم ما ، دزدیدن زنان و فرزندان ما ، تجاوز به زنان ما و فرستادن دخترانمان به مکه بعنوان اسیر ، آزاد مگذار! به آنها اجازه نده تا بنام الله مرتکب اینگونه اعمال شوند ، به رفتار جنایتکارانه خود پایان ده.

آریایی ها بخشنده ، گرم ، میهمان نواز و مردمی نجیب بوده و هرجایی که رفته اند آنها بذر دوستی خود را گسترانده اند ، عشق و خرد و حقیقت. بنابراین ، آنها نباید تو و مردمت را برای رفتار جنایتکارانه و راهزنی مجازات نمایند.

من از تو درخواست می کنم که با الله اکبر خودت در بیابانهایت بمان و به شهرهای متمدن ما نزدیک مشو زیرا که اعتقادات تو ' خیلی مهیب ' و رفتارت ' بسیار وحشیانه ' می باشد.

محل امضای یزدگرد سوم

شاهنشاه یزدگرد سوم ساسانی

۱۳۸۹/۰۳/۰۲

خردادماه هم رسید ...


 سلام دوستان ماه خرداد هم رسید !!! چقدر زود گذشت این یکسال !!! جدا از تمام رنج و درد و ظلمی که بر مردم روا داشته شده و هنوز هم در حیرتم از این همه وقاحت  و سنگدلی ، حالا  دارم خودم رو برای یه سفر آماده میکنم که فارق از همه کس و همه چیز برم توی دل طبیعت و  برای دلم عکاسی کنم ... خیلی دوست دارم برم سوباتان اونم از جاده اسالم - خلخال ....  دو سال پیش بود  که با تعدادی از دوستان خوبم رفتیم سوباتان و هنوز هم فکر میکنم بهترین سفری بود که رفتم با اینکه  در این سفر مورد حمله یک فروند سگ گله قرار گرفتم و کمرم آسیب دید  و اگه راستشو بخواین کلی ترسیده بودم ( ...ه بودم .......... ) هم اینکه یکی از دوربین هایم هم به ملکوت پیوست !!! واقعا دلم میخواد دوباره با همون دوستان خوب همکلاسیم این سفر رو برم و  یکسری اشتباهات  اخلاقی رو در حق یکی از دوستانم جبران کنم ... دلم میخواد برم قلعه بابک ....  دلم میخواد برم خیلی جاها که نرفتم و آرزوی دیدنشون رو دارم  ... باید خودم رو آماده کنم برای یه سفر با دوستان همیشه خوبم و به همراه کوله پشتی و دوربینهام ... 

این مطلب که از استاد شجریان قرار دادم کلا برایم خوشایند هست که هنرمندی با این آوازه در کنار مردم بوده، هست و خواهد بود و خوشحالم از اینکه در روزگاری بسر میکنم که تونستم با  آواز ایشون زندگی کنم ...
آواز خوانی برای همیشه مردمی

اگر بخواهيم در عالم موسيقي، شخصي را انتخاب کنيم که مردمي تر از ديگران بوده بي شک نام استاد محمد رضا شجريان به ذهنمان خطور مي کند.
در اين يادداشت به زحمت هايي که استاد براي موسيقي کشيده اند ويا موفقيت هايي که به دست آورده اند نمي پردازم ، زيرا که نه سواد کافي براي پرداختن به اين مقوله ي مهم و تخصصي را دارم و نه در اين بحبوحه جاي اين گونه سخنان است.
در اين يادداشت تنها به موقيعت اجتماعي استاد اشاراتي مي کنم.
فارغ از استعداد و پشتکار هنري استاد که باعث شده است که ايشان ساليان سال در دل مردم خانه داشته باشند،از منظر اجتماعي اولين واکنش استاد برمي گردد به سال 56 که ايشان همراه اعضاي شيدا و عارف و استاد بي نظير غزل پارسي ه.ا.سايه در واکنش به حضور نيروهاي نظامي از راديو استعفا دادند.
واکنش دوم در همان سالهاي 56-57 بود که ايشان همراه افراد نام برده اقدام به تاسيس کانون فرهنگي-هنري چاووش کردند.
در اين کانون که مصادف شد با انقلاب 57 تصنيف هاي بسيار زيبا و به خصوص ميهني در توصيف مجاهدتهاي مردم در آن سالها ضبط و اجرا شده در دسترس عموم قرار گرفت.
اشاره اي ميکنم به چند تصنيف آن دوران:
1.تصنيف زيباي "اي سراي اميد" با شعري از هوشنگ ابتهاج و آهنگي از محمد رضا لطفي که تا هزاران سال ديگر هم اين تصنيف بي شک در دل ايرانيان خواهد ماند:
ايران اي سراي اميد
بربامت سپيده دميد
بنگر کزين ره پر خون
خورشيدي خجسته رسيد
اگر چه دلها پر خون است
شکوه شاهدي افزون است
…
2.تصنيف ماندگار "ميهن" با شعري از دکتر احسان طبري(در آن سال بنا به ملاحظاتي بر روي کاست شاعر با نام "ا.سپهر" معرفي شد) و آهنگي از حسين عليزاده که کاري ماندگاز از آب درآمد:
ايران خورشيدي تابان دارد
با جان پيوندي پنهان دارد
مهرش جاويدان با دل پيمان دارد
دل پاس پيمان دارد تا جان دارد
…
3.تصنيف حماسي و خروشي "شبنورد" با شعري از اصلان اصلانيان و آهنگي از محمد رضا لطفي که در سالهاي آغازين جنگ و براي توصيف آن روزگار سروده و اجرا شده و البته کماکان هم طراوت و شيوايي خود را از دست نداده:
شب است و چهره ي ميهن سياهه
نشستن در سياهي ها گناه
تفنگم را بده تا ره بجويم
که هر که عاشقه پايش به راهه
برادر بي قراره
برادر شعله واره
برادر دشت سينه اش لاله زاره
…
واکنش سوم زماني بود که استاد در سال 62 آوازي در بيداد همايون با غزلي شيوا و مناسب با حال ايام از خواجه حافظ شيرازي بر آهنگي از پرويز مشکاتيان خواند که به تعبير بسياراني شرح بيدادي بود که بر مردم و به خصوص احزاب سياسي در دهه ي 60 رفت که کار اين بيداد به مجلس هم کشيد به خصوص که در گوشه ي بيداد در دستگاه همايون هم خوانده شده بود که به تعبير يکي از اساتيد از اين آواز مردم به نام "بيداد زمانه" ياد مي کنند:
ياري اندر کس نمي بينم،ياران را چه شد؟
دوستي کي آخر آمد،دوستداران را چه شد؟
آب حيوان تيره گون شد،خضر فرخ پي کجاست؟
خون چکيد از شاخ گل،ابر بهاران را چه شد؟
...
واکنش چهارم در سال 73 بود که استاد آواز جگر سوز و غم انگيز ديگري در دستگاه "دشتي" خواند که باز هم به تعبير بسياراني شرح درد خانواده هايي بود که عزيز خود را چه در جنگ و چه در اعدامهاي دسته جمعي سال 67 از دست داده بودند و همچنين شرح درد رزمندگاني بود که از جبهه هاي جنگ برگشته بودند و به نوعي اين شعر وآهنگ را توصيف دربه دري هاي خود مي دانستند:
آه از آن نرگس جادو که چه بازي افکند
واي از آن مست که با مردم هوشيار چه کرد!
...
در همان سالها بود که استاد از مدير وقت صدا و سيما خواستند که ديگر صداي ايشان را پخش نکنند که متاسفانه اين اعتراض به جايي نرسيد.
واکنش بعدي در دومين دوره آقاي خاتمي بود که متاسفانه مشخص نيست به چه دلايلي به يکي از آلبوم هاي استاد اجازه ي پخش داده نشد که ايشان مصاحبه اي جنجال برانگيز با روزنامه ي "شرق" انجام دادند که در ان مصاحبه گفتند:"وزارت ارشاد به چه حقي به خود اجازه مي دهد که مجوز بدهد يا ندهد!"
اعتراض بعدي بر مي گردد به همين يکي-دو سال قبل که زمان اجراي کنسرت همايون شجريان و گروه دستان در تالار وزارت کشور بود. که در قسمتي از کنسرت برق تالار در حالي که تمامي منطقه برق داشت،قطع شد.و همين امر باعث شد ايشان به روي سن رفته و از پشت ميکروفون سخنان اعتراض آميزي ادا کردند.متن سخنان اينگونه بود:
"دست يکايک شما عزيزان عزيز را مي بوسم،که اين گونه رفتارها را که جز شيطنت چيزي نيست تحمل مي کنيد.بايد از  وزارت کشور که صاحب خانه است سوال کرد که چرا بايد در چنين وضيعتي برقش برود؟هيچکس جواب گوي ما نيست.
از دشمنان برم شکايت به دوستان
چون دوست دشمن است شکايت کجا برم؟
کساني که فکر مي کنند مي توانند جلوي اين برنامه ها و جمع ها را بگيرند،سخت در اشتباهند.
تا زبان پارسي هست،موسيقي اين زبان هم هست.
جلوي اين زبان و موسيقي را نمي توان گرفت،حواسشان را جمع کنند!"
و سرانجام مي رسيم به انتخابات پر حاشيه امسال که اينبار هم استاد ثابت کردند که همچنان مردمي هستند و در واکنش به وقايع ناگوار پس از انتخابات در مصاحبه با شبکه ي فارسي زبان "بي بي سي" اينگونه سخن گفتند:
"در شرايطي‌که مردم ما در بهت و حيرت فرورفته‌اند و در شرايطي‌که اين خس و خاشاک با طوفاني که آقاي احمدي‌نژاد به ‌پا کرده به حرکت درآمده‌اند،صداي من جايي در تلويزيون و راديوي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ندارد؛ و اين هست مؤکداً خواستم  که ديگر صداي من را پخش نکنند و به حق وحقوق من تجاوز نکنند و باعث ناراحتي من نشوند.اين صدا، صداي خس و خاشاک است و هميشه هم براي خس و خاشاک خواهد ماند.
من بارها و بارها گفته‌ام و سال ???? از رئيس وقت صدا و سيما خواستم که صداي مرا پخش نکنيد، ولي باز هم بعد از چند وقت خواست مرا نديده گرفتند و به حق و حقوق من تجاوز کردند و من هر بار که صداي خودم را از اين رسانه ، مي‌شنوم، بدنم مي‌لرزد و احساس شرم مي‌کنم؛اين است که مؤکداً از اين رئيس جديد هم خواستم که ديگر به حقوق من تجاوز نکنند و صداي مرا ديگر از اين رسانه پخش نکنند. اين سرودهايي که من خوانده‌ام در سال ???? و ?? به‌خاطر آن حرکت رستاخيزي بود که مردم انجام داده بودند و براي آن حرکت بود؛ ولي حالا مي‌بينم که دارند اين سرودها را در صورت من، امثال من و مردماني که من برايشان خواندم، مي‌زنند؛ اين هست که من ديگر اجازه نمي‌دهم اين‌ها اين سرودها را همين‌جور پخش بکنند، چون اين‌ها هيچ حقي در اين سرودها و صداي من ندارند"
مردم نيز به پاس اين همراهي در اقدامي بي سابقه دست به تهيه نسخه ي اصلي آلبوم زيباي رندان مست، آخرين محصول به بازار ارايه شده ي استاد زدند که فروش اين آلبوم رکوردي جديد در کارهاي استاد به جا گذاشته است.
اما آخرين کار استاد تا اين لحظه، تصنيفي است به نام "زبان آتش" با شعري از زنده ياد فريدون مشيري و آهنگي از خود استاد که به صورت رايگان در اينترنت براي دانلود گذاشته شده،خطاب اين شعر به سرکوب گران و کساني است که مي خواهند به زور اسلحه حرف خويش را به کرسي بنشانند:
تفنگت را زمين بگذار
که من بيزارم از ديدار اين خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو يعني زبان آتش و آهن
من اما پيش اين اهريمني ابزار بنيان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلي لبريزِ مهر تو-
تو اي با دوستي دشمن.
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونريزي ست
زبان قهر چنگيزي ست
بيا، بنشين، بگو، بشنو سخن، شايد
فروغ آدميت راه در قلب تو بگشايد.
برادر! گر که مي خواني مرا، بنشين برادروار
تفنگت را زمين بگذار
تفنگت را زمين بگذار تا از جسم تو
اين ديو انسان کش برون آيد.
تو از آيين انساني چه مي داني؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا بايد تو بستاني؟
چرا بايد که با يک لحظه غفلت، اين برادر را
به خاک و خون بغلطاني؟
گرفتم در همه احوال حق گويي و حق جويي
و حق با توست
ولي حق را -برادر جان-
به زور اين زبان نافهم آتشبار
نبايد جست...
اگر اين بار شد وجدان خواب آلوده ات بيدار
. تفنگت را زمين بگذار ..
و اينگونه است راز ماندگاري هنرمندي که هرگز از دل مردمانش بيرون نخواهد رفت.عمر پر ثمرش درازتر باد.
توضيح:اين يادداشت در تابستان 1388 در پي اعتراض استاد شجريان به نتايج انتخابات و عملکرد صدا و سيما نگاشته شد،اينک با مصاحبه ي جنجالي استاد با بي بي سي فارسي نياز به بازخواني ديدم اميد است که مورد قبول افتد.(ف.م.فریاد،منبع:جرس)

۱۳۸۹/۰۲/۳۱

شجریان شجاع در مردم داری ، دیگران مهر سکوت بر لب ...


شجریان، شجاع در عرصه مردم داری، دیگران، مهر سکوت بر لب


1. شاید برای خیلی ها متصور نبود که استاد شجریان ، این روزها این چنین بی مهابا و متهورانه سخنانی را بر زبان بیاورد که حرف دل بیشتر مردم باشد.استاد شجریان در مستندی که چند روز گذشته پخش شد، بسیاری از مطالب را صریح تر از قبل بیان کرد و به همین دلیل با استقبال بسیاری از مردم رو به رو شد.
2. تهیه اینگونه مستندها در باره هنرمندان ، کاری است که باید از سوی رسانه به اصطلاح ملی صورت بگیرد، نه اینکه تلویزیون های برون مرزی تصاویری از هنرمندان پخش نمایند که تا کنون حتی به چشم دوستدارن و مردم کشورمان نخورده است. کوتاهی و قصور آنها در این باره اصلا قابل توجیه نیست. به همین خاطر وقتی استاد با شبکه بی بی سی مصاحبه میکند و حرف دل خود را می زند، جار و جنجال و هیاوهو به پا کرده و وی را متهم به انواع توهین هایی که خودشان بیشتر لایق آن هستند میکنند.
3. در این مستند تقریبا هر آنچه را که مایل بودیم، از استاد پرسیده شد . استاد شجریان حرف هایی بر زبان آورد که ممکن است به سبب آنها در کشور آزادمان، دچار مشکلاتی شود. ولی وی در پاسخ سوال مجری اذعان میدارد که حتی حاضر است برای مردم به زندان برود . اینگونه موضع گیری در یکسالی که اکثریت مردم نتوانستند حرفشان را براحتی بزنند بسیار شجاعانه و قابل تحسین است. در جایی که رسانه غیر ملی جای اکثریت و اقلیت را عوض کرده و با ترفندهای متعدد و مکارانه وانمود کرد که طیف اکثریت با او هستند، استاد شجریان براحتی و قاطعانه حرف دل همه را زد.
4. واما سکوت، رخوت و واهمه بقیه هنرمندان باعث تاسف و تاثر است . از امثال افتخاری و... که بقای کارشان توسط رسانه غیر ملی و دولتی رقم میخورد و در آغوش اغیار چهره ماندگار می شوند انتظاری نیست ، اما چرا ناظری، علیزاده، لطفی، سریر و بسیاری دیگر که مطمئن هستیم به وضع فعلی معترضند دم بر نمی آورند و حتی یک پشتبانی لفظی نیز از استاد نمی کنند.
5. باز هم مشاهده کردیم که بسیاری، علیرغم بازتاب گسترده این مستند و سخنان شجریان در وبلاگها و سایتها، مهر خاموشی بر لب زدند و برای مخاطبان فراوان خود سخنی از این موضوع بر زبان نیاوردند.
6. آنچه که مایه مسرت بیشتر شد، این است که شجریان تنها در حیطه هنر و فرهنگ، باعث تحول نگریده است . وی نشان داد هنرمند باید متعهد باشد. تعهد به مردمی که ممکن است به علتهایی نتوانند سخن بگویند و به همین خاطر احساس وظیفه کرد که در این مقطع حساس، همراهی و همدلی با مردم ، لازم است.

http://bydad.blogfa.com/

۱۳۸۹/۰۲/۲۹

پژواک روزگار



   تلویزیون فارسی بی بی سی در روز یکشنبه ۱۶ مه (بیست و ششم اردیبهشت ماه) برای اولین بار فیلم مستندی در باره استاد محمد رضا شجریان پخش کرد که او در آن از زندگی، آثار و همچنین نظراتش در باره تحولات سیاسی اخیر در ایران بی پرده سخن می گوید.
  شجریان به عنوان یکی از استادان مسلم موسیقی اصیل ایرانی همیشه در دل میلیون ها نفر از دوستداران موسیقی جایگاه ویژه ای داشته، ولی پس از رویدادهای انتخابات مناقشه برانگیزخرداد ماه سال گذشته در ایران و مخالفت صریح او با سیاست های محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران، محبوبیت او باز هم افزوده تر شده است.
   شجریان یکی از معدود خوانندگان موسیقی اصیل است که همیشه با زمانه حرکت کرده و خودش در این فیلم مستند می گوید که اگر کسی شعرهایی را که او در سی سال اخیر اجرا کرده مطالعه کند، تاریخ معاصر ایران را بهتر درک می کند.
   درواقع کارهای شجریان در سی سال اخیر پژواک روزگار است.
   ما برای ساختن این فیلم تقریبا یک ساعته حدود یک هفته را با شجریان در قونیه از شهرهای ترکیه به سر بردیم. او در این فیلم توضیح می دهد که چگونه شورای موسیقی رادیو تهران در اواسط دهه چهل شمسی او را در امتحان آواز خوانی رد کرد و سرانجام چگونه به رادیو راه یافت و اولین باری که صدایش از رادیو ایران پخش شد چه احساسی داشت.
      شجریان که درجوانی کار خود را با قرائت قران آغاز کرده بود و با پدرش در جلسات قرائت قران شرکت می کرد، در این فیلم مستند آشکار می کند که پدرش با خواننده شدنش مخالف بود و او برای اجتناب از دلگیر شدن پدرش در ابتدا با نام مستعار سیاوش بیدکانی آواز می خواند.
   در این فیلم با زوایایی از شخصیت شجریان آشنا می شنویم که کمتر شناخته شده است. او با آنکه از لحاظ هنری در اوج شهرت و محبوبیت قرار دارد، ولی شخصیتی متواضع و دوست شدنی دارد و به خصوص رفتارش با اعضای گروه موسیقی اش که اکثرا جوان هستند بسیار دوستانه است.
   یکی از لحظه های شاد این سفر برای من نبرد با استاد شجریان در صحنه تخته نرد در یکی از قهوه خانه های قونیه بود. باید بگویم که شجریان در خوانندگی عالی است ولی نه در تخته نرد !!!
   در این فیلم مستند، ما برای اولین بار تصاویری را از شجریان نشان می دهیم که تا به حال هیچ جا دیده نشده است، از جمله تصاویر اجرای آخرین کار او یعنی "تفنگت را زمین بگذار". او می گوید که هدفش از اجرای این ترانه این بوده که به حاکمیت بگوید نباید به صدای اعتراض مردم با گلوله پاسخ بدهد. همچنین در این فیلم برای اولین بار ترانه ای را با صدای همایون و مژگان شجریان بر اساس شعری از اسماعیل خویی (صدایت را دوست دارم) می شنویم که آن را برای آغاز هفتادمین سال زندگی پدرشان اجرا کرده اند.
   شجریان در این فیلم توضیح می دهد که در زندگی اش هیچ گاه گرایش سیاسی خاصی نداشته، ولی می گوید که همیشه با خواسته های مردم برای آزادی و دموکراسی همسو بوده است. او معتقد است که هنرمند باید با روزگار خود حرکت کند و با مردم همراه باشد .شجریان در این فیلم بی پرده تر از همیشه نظراتش را در باره حکومت ایران، جنبش اعتراضی در کشور و برخورد حکومت با این جنبش بیان می کند.   او معتقد است که مردم ایران برای رسیدن به آزادی، گذار دشواری را در پیش دارند ولی تاکید می کند که مردم سرانجام پیروز خواهند شد.
او خود را ترانه خوان مردم ایران می داند و می گوید که باکی ندارد که اگر مقامات او را برای بیان صریح نظراتش به زندان بیندازند.(منبع:بی بی سی)
 لینک دانلود این مستند در یوتیوب موجود است .

۱۳۸۹/۰۲/۲۷

گرز فریدونی کشم ، ضحاک را سر بشکنم !

استاد شجریان در طی کنسرتهای بی نظیر استرالیا: گرز فریدونی کشم، ضحاک را سر بشکنم!

تور کنسرت استاد محمد رضا شجریان و گروه شهناز در استرالیا که فردا شب با کنسرت سیدنی به پایان می رسد، از بسیاری لحاظ بی نظیر بوده است و این را نه تنها ایرانیان مقیم استرالیا و هواداران دیرینه استاد شجریان میگویند بلکه دو گزارش مهم شبکه های تلویزیونی استرالیا و گزارشهایی که برای ما از کنسرتها فرستاده شده نیز تایید میکنند (تصاویر زیر با مجوز مدیریت نشریه خلیج فارس در استرالیا، از اجرای کنسرت در برزبان میباشد):



•به همت آقای وحید گواهی، مدیر نشریه خلیج فارس چاپ استرالیا و برنامه گذار موفق این کنسرتها، برای اولین بار بلیط مجموعه کنسرتها در روی اینترنت، با کمترین هزینه پردازش و براحتی با استفاده از سیستم پیشرفته فروش آنلاین بلیط فارسی (لینک اینجا) در اختیار هزاران خریدار قرار گرفت.
•نظم و انضباط کنسرتها به گفته حاضرین و حتی مدیریت استرالیایی سالنها کم نظیر بوده است. کنسرتها با تاخیر حداکثر ۱۰ تا ۱۵ دقیقه ای آغاز شده و درب سالنها پس از شروع کنسرت بسته شده و هنگام اجرای ترانه ها رفت و آمدی در جریان نبوده است و تنها هنگام تنفس و یا بین ترانه ها تردد ممکن بوده است که این امر منجر به آرامش و نظم سالن گردید. در هیچ یک از این کنسرتها از نیروی انتظامی و امنیتی و پلیس استفاده نگردید و مراسم با آرامش و نظم آغاز شده و پایان یافت.


•استاد شجریان بر طبق کنسرتهای قبلی ترانه سیاسی و انقلابی “مرغ سحر” را که محبوب حامیان جنبش “سبز” ایران میباشد، در کنسرتها اجرا کرد (در گذشته پسر وی، همایون شجریان به علت فشارهای امنیتی سیاسی در ایران نتوانسته بود این ترانه را اجرا کند).
•در شهر برزبان، استاد شجریان برای اولین بار شعری زیبا و حماسی از مولانا را بروی صحنه اجرا کرد که اجرای این قطعه ، ایرانیان مقیم شهر بریزبن را در سالن زیبای دانشگاه بریزبن به وجد آورد:
امروز سرمست آمدم تا دیر را ویران کنم**** گرز فریدونی کشم ضحاک را سر بشکنم

این بار سرمست آمدم تا جام و ساغر بشکنم**** ساقی و مطرب هردو را من کاسه سر بشکنم

گر کژ بسویم بنگرد گوش فلک را بر کنم**** گر طعنه بر جانم زند دندان اختر بشکنم

چون رو به معراج آورم از هفت کشور بگذرم**** چون پای بر گردون نهم نه چرخ و چنبر بشکنم

گر محتسب جوید مرا تا در رهی کوبد مرا****من دست و پایش در زمان با فرق و دندان بشکنم

گر شمس تبریزی مرا گوید که هی آهسته شو**** گویم که من دیوانه ام این بشکنم آن بشکنم



شبکه های تلویزیونی استرالیا به صورت گسترده ای این کنسرتها را پوشش دادند. در مصاحیه ای با برنامه دیتلاین شبکه اس بی اس استرالیا (SBS Program DATELINE) که روز یکشنبه ساعت ۸:۳۰ از این شبکه پخش خواهد شد، استاد شجریان با صراحت به سوال خبرنگار که چرا وی با حامیان جنبش سبز همزبان است پاسخ خواهد داد. وی میگوید: با زبان گلوله و آتش نمیتوان هیچ حرفی را بر کرسی نشاند. منطق در صحبت است
تلویزیون استرالیا هنگام برگزاری کنسرتهای استاد محمدرضا شجريان در این کشور، گفت و گوئی با وي داشت که استاد بی بدیل آواز ایرانی و بقول مجری آن برنامه "سوپر استار موسیقی سنتی ایران" بی پروا می گفت: "ما هنرمان را برای مردم نگه می داریم و برای مردمی که دوستشان داریم زندگی می کنیم. برایم خیلی لذت بخش است که با مردمی زندگی می کنم که آنها را دوست دارم و آنان نیز مرا دوست دارند. من هنگامی آواز می خوانم که حرفی برای گفتن به این مردم داشته باشم. روی صحنه می روم و هر آنچه را که در درونم انباشته شده، بیرون می ریزم." شجریان از این "فریب" به روشنی صحبت می کند و از رای و خواست مردم که دگرگون شد: " رئیس جمهوری آمد و به مردم معترض توهین کرد و آنان را {خس و خاشاک} خواند. گفتم منهم یکی از همین خس و خاشاکم و برای همین خس و خاشاک می خوانم و شما حق ندارید صدای مرا از رادیو و تلویزیونتان پخش کنید." او با تاکید بر این مطلب که چون تلفیق دین و حکومت برای مردم ایران نتیجه خوبی نداشته، حالا مردم با آن مخالفند، می گوید: "حکومت قوانین تغییر ناپذیری دارد که می گوید قوانین الهی است و راه خودش را می رود. ما هم راه خودمان را می رویم"! متن کامل مصاحبه به انگلیسی در لینک شبکه ای بی سی استرالیا.

۱۳۸۹/۰۲/۲۲

بسیار دور از هم قد کشیده ایم ...

بسیار دور از هم قد کشیده ایم ...
از زبان يك جنس مخالف، اما هم نوع....


بسیار دور از هم قد کشیده‌ایم . هر یک بر فراز صخره‌ای بلند و دره‌ای عمیق؛ میانمان که با هیچ خاکستری پر نخواهد شد....

جدایمان کردند؛ از روز اول مهر. با پوشش‌های متفاوت ...

مانتو و مقنعه و چادر تیره بر من پوشاندند و تو را با لباس فرم و کله‌ای تراشیده به ساختمانی دیگر فرستادند. من را به مدرسه‌ دخترانه و تو را پسرانه ....

دانشگاه هم که رفتیم جدایمان کردند. با ردیف‌های دور از هم . نیمکت‌های خانم‌ها و آقایان. با درها و راهروها و ورودی‌ها و خروجی‌های خواهران و برادران .

جدایمان کردند و ما بسیار دور از هم قد کشیدیم . در اتوبوس با میله‌ها و در حرم و امامزاده با نرده‌ها و در دریا و ساحل با پارچه‌های برزنتی ....

آنقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم تا تو شدی راز درک ناشدنی‌ای برای من؛ و من شدم عقده‌ی جنسی سرکوب شده‌ای برای تو.

تا هر جا که دیگر نتوانستند جدایمان کنند، در تاکسی و خیابان، از زور ناداني و بیماری و عقده‌های جنسی، من در پي يك نگاه و توجه و متلك از تو باشم ... و تو خود را به من بمالی و برهنگی ساق پایم حالی به حالی‌ات کند و نگاه حریص‌ات مانتو ام را بدرد ....

جدا و بسیار دور از هم قد کشیدیم انقدر که تا پایین تنه هایمان معذب مان کرد خیال کردیم عاشق شده‌ایم و چون عاشق هستیم باید ازدواج کنیم و بعد هم با هزاران عقده‌ی بیدار و خفته به زیر یک سقف رفتیم ....

بسیار دور از هم قد کشیدیم. انقدر که دیگر نگاه‌مان نیز یکدیگر را خوب و درست ندید و نگاه‌های انسانی جای خود را به نگاه جنسیتی دادند درهمه جا. در محل کار، در محافل فرهنگی و علمی و حتی جلسات سیاسی ....

و من باید تقاص همه‌ی این فاصله ها را بپردازم . تقاص دوری از تو و بر صخره‌ای دیگر قد کشیدن را . تقاص تو را ندیدن و نشناختن را ....

باید که تنم بلرزد وقتی هوا تاریک می‌شود و من تنها در خیابانم؛ وقتی دنبال کار می‌گردم؛ وقتی تاکسی سوار می شوم .



اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور....

بهتان بر نخورد...

آخر سالیان است که در همه جای دنیا، فقط مستراح‌ها را زنانه و مردانه کرده‌اند ........

۱۳۸۹/۰۲/۲۰

گر بدینسان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست
گر بدینسان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه
یادگاری جاودانه برتر از بی بقای خاک…

«شاعر:گمنام»

۱۳۸۹/۰۲/۱۸

انسانها هميشه در پی تماس با انسانهای ديگه هستن . صحبت ، بی واسطه ترين ، طبيعی ترين و انسانی ترين شكل اونه .در صحبت خصوصی آدم می تونه به هم صحبتش ، احساساتش ، آرزوی دلش و عقيدش رو برسونه البته هميشه بايد يه شخصی حضور داشته باشه ...
دنيای ما دنيای عجيبی شده همه چيز مجازيه . محيط گفتگو از حالت رو در رو به اتاقك های مجازی تبديل شده و همه چيز به جای ارتباط كلامی داره به ارتباط نوشتاری تبديل می شه . از زمانهای قديم امكان اين بود كه تماس ها مكالمه ای باشه و نوشتاری اما اون كسی كه فرستنده نامه بود هيچ وقت نمی دونست در كدام وضعيت و موقعيت روحی نامه به دست گيرنده می رسه و گيرنده نامه احساسات فرستنده رو به خاطر مسير پستی هميشه با تأخير درك می كرد . اما حالا همه چيز عوض شده و تكنيك های جديد مثل موبایل و اس- ام – اس . ای ميل و حتی محيط های مجازی مثل چت روم ها و حتی محیطهای وبلاگ نویسی هم به ما كمك كرده و اين امكان رو داده با كساني كه دوستشون داريم و در زمانهايی كه در كنارمون نيستنن تماس داشته باشيم گرچه پيششون نيستيم . چندین سال از زندگی مون رو بدون امکانات ارتباطی گذروندیم و اتفاقی نمی افتاد اما الان فقط کافیه موبایلمون در دسترس نباشه یا یکروز نه اس ام اس دریافت کنیم نه موبایلمون زنگ بخوره اونوقته که .....حالا نمی دونم بايد خوشحال بود يا ناراحت ...آيا محيط های مجازی كمك كننده هستند يا نابود كننده ...

۱۳۸۹/۰۲/۱۷

ابرهای سربی بی باران

چه کسی می گوید سرتاسر فصل را باید

چون تگرگ های خونین بربام کوهستان ها بارید؟

چه کسی می گوید خرمن کهکشان در دشت های خالی شب نباید شد

این مردمان ساده می توانند ابر های سربی بی باران را از جلگه آسمان بروبند

حلقه ای از بافه های ذرت و میخک برگردن نسیم بهاره بیاویزند

و ستاره ها را حتی اگر شده با گلمیخ برسینه آسمان بدوزند

چه کسی می گوید پرده تودرتوی تاریکی را به سرپنجه نمی توان درید ؟

ماهمین مردم ساده هرشب ماه را به شب نشینی و هر صبح خورشید را

به صبحانه دعوت می کنیم و باهمین دست های ساده مان آینده را خشت خشت برپا می داریم

هرچه می گویی بگو! اما نگو که کودکان پا برهنه ما بی فردایند!

"از کتاب شعرهای ممنوعه آمریکا لاتین"

۱۳۸۹/۰۲/۰۸

زن عشق میکارد و کینه درو میکند ...


زن

زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.
می تواند تنها یك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!
برای ازدواجش (در هر سنی) اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ...
در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...
او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی!
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...
او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...!

و این رنج است ...
شهید دکتر شریعتی

۱۳۸۹/۰۱/۲۳

ز شیر شتر خوردن و سوسمار ...

خیلی وقت بود که دو بیت از شاهنامه فردوسی توسی ذهنم رو مشغول میکرد اما هرچی توی شاهنامه میگشتم پیدا نمی کردم شاید شاهنامه ای که به دستم رسیده بود دچار سانسور شده بود یا شاید اصلا این ابیات از فردوسی نیست!!! اما امروز یکی از دوستان خوبم ابیات کاملش رو برام ای میل کرد اما بازم قلقلکم اومد و توی اینترنت گشتم دنبال دلایل و جزییات کاملتر ... اما اکثرا"  فیلتر شده بود اما توی یکی از این وبلاگها متنی رو دیدم  که بدم نیومد اینجا بیارمش ...


"ز شیر شتر خوردن..." از آن کیست؟
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده ست کار

که تخت عجم را کنند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!

این دو بیت با وجود شهرت فراوانی که دارند و با آنکه در برخی چاپهای متداول شاهنامه ، در بخش "نامه رستم فرخزاد به سعد وقاص" نقل شده اند ، به دلایل متعدد از استاد طوس نیستند. به همین علت است که در چاپ خالقی مطلق نیز به نشانه الحاقی بودن در میان [ ] آمده اند.

آقای ابوالفضل خطیبی - از شاهنامه شناسان معتبر این روزگار- در مقاله ای که پیش از این در نشر دانش منتشر کرده اند ، دلایل متعددی بر الحاقی بودن این بیتها اقامه کرده اند ، از این قبیل که (۱)این ابیات را در نسخه های کهن تر شاهنامه نمی توان یافت .(۲) ارتباط این دو بیت با ابیات قبل و بعد بسیار ضعیف است و همچون وصله ای ناجور گویا به متن شاهنامه سنجاق شده اند و با حذف آنها خللی بر سیر داستان وارد نمی شود (۳)"تفو" از واژه ها شاهنامه نیست و جز در یکی دو بیت الحاقی و مشکوک دیگر نیامده و از همه مهم تر اینکه(۴) تحقیر قومی به بهانه نوشیدن - مثلا - شیر شتر و برپایه نگرشهای قومی و نژادپرستانه دور از شان شاعر و اندیشمند بزرگی چون فردوسی است. اساسا در سراسر شاهنامه نمی توان چیزی یافت که بر ستیزه شاعر آن با دیگر نژادها و اقوام - صرفا - به خاطر مسائل نژادی دلالت کند. از همه اینها گذشته باید توجه داشت که ابیات مورد بحث در سیاق روایت آمده اند و حتی به فرض صحت ، لزوما بیانگر دیدگاه خود شاعر نیستند و...

حال که دانستیم این ابیات، به حکیم طوس و اثر انسانی و ارجمندی چون شاهنامه تعلق ندارند ، این سوال پیش می آید که این ابیات از کجا آمده اند؟ برای پاسخ دادن به این سوال باید نظری بیفکنیم به کتاب قصه حمزه که ظاهرا قدیمی ترین ماخذی است که این ابیات در آن، با کمی تفاوت، آمده اند.قصه حمزه یکی از کهن ترین روایتهای عامیانه است و آن را از زمره حکایات عیاران و جوانمردان می توان شمرد. تحریرهای مختلفی از این قصه سنتی که قرنها ورد زبان نقالان و قصاصان بوده وجود دارد که از آن جمله به رموز حمزه و حمزه نامه و حمزه صاحب قران و ...می توان اشاره کرد. روایت کهنی از این قصه نیز به زبان عربی وجود دارد که هنوز در سرزمینهای عربی مشهور است.مرحوم دکتر جعفر شعار قصه حمزه را در سال ۱۳۴۷ در دو جلد منتشر کرده است.در چند موضع از قصه حمزه ابیات مورد بحث به این صورت آمده اند:

به شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بدین جا رسیده ست کار

که ملک عجم شان کند آرزو
تهو باد بر چرخ گردان تهو !

همان گونه که ملاحظه می فرمایید بین متن این بیتها در حمزه نامه با بیتهای منسوب به شاهنامه تفاوت معناداری مشاهده می شود . این تفاوت این گمان را تقویت می کند که کاتبان حمزه نامه یا مولف اصلی، آن را از شاهنامه به وام نگرفته اند. در نقل حمزه نامه به جای «تفو» « تهو» آمده که واژه ای کهن به همان معنی"تفو" است و به نظر می رسد از اصالت بیشتری برخوردار است. گویا کاتبان شاهنامه بعدا "تهو " را با تعبیر مانوس تر "تفو" عوض کرده اند.سیاق کاربرد این ابیات در حمزه نامه - بخلاف شاهنامه - طبیعی به نظر می رسد و مفهوم آن نیز با روایت کاتبان شاهنامه به شکل معناداری متفاوت است.

در روایت حمزه نامه، حمزه - قهرمان داستان - وارد دربار خسرو انوشیروان می شود و به واسطه خدمات و شجاعتهایی که از خود نشان می دهد ، مورد توجه پادشاه ایران قرار می گیرد، در نتیجه جمعی از درباریان بر او رشک می برند و «تاجها بر زمین زدند که فریاد از دست عرب کشکینه خوار و پشمینه پوش به ریگ بیابان پرورده! به شیر شتر خوردن و ....» مفهوم ابیات حمزه نامه ظاهرا این است که امان از این امیر حمزه عرب که کارش به جایی رسیده که در دربار پادشاه ایران نیز جایگاه والایی یافته و در ملک عجم او را طلب و آرزو می کنند...!

تاریخ دقیق تالیف قصه حمزه دانسته نیست.دکتر ذییح الله صفا معتقد بودند که کتاب قصه حمزه به دستور حمزة بن عبدالله خارجی که در قرن دوم هجری در نواحی شرقی ایران دستگاه حکومت داشته تالیف شده است. بر اساس این دیدگاه سابقه کتاب قصه حمزه به پیش از روزگار سروده شدن شاهنامه باز می گردد ،ولی هیچ قرینه تاریخی یا درون متنی وجود ندارد که سخن نویسنده محترم تاریخ ادبیات در ایران را تایید کند. به هرحال آنچه ما در مورد ماخذ این بیتها احتمال داده ایم نیز تنها یک احتمال است و اینکه آیا کاتبان شاهنامه این دو بیت جنجالی را از حمزه نامه که افسانه ای بسیار رایج در آن روزگار بوده گرفته اند یا از جایی دیگر، یا از پیش خود آنها را افزوده اند ، معلوم نیست. به قول علما :" الله اعلم"!

http://mr-torki.blogfa.com/post-165.aspx

اما شعر فردوسی :
شکست ایرانیان و یزدگرد سوم در جنگ با اعراب
فردوسی شاعر ملی ایران سروده

چو بخت عرب بر عجم چیره گشت / همه روز ایرانیان تیره گشت
جهان را دگرگونه شد رسم و راه / تو گویی نتابد دگر مهر و ماه
ز می نشءه و نغمه از چنگ رفت / ز گل عطر و معنی ز فرهنگ رفت
ادب خوار گشت و هنر شد وبال / به بستند اندیشه را پر و بال
جهان پر شد از خوی اهریمنی / زبان مهر ورزیده و دل دشمنی
کنون بی غمان را چه حاجت بمی / کران را چه سودی ز آوای نی
که در بزم این هرزه گردان خام / گناه است که در گردش آریم جام
بجایی که خشکیده باشد گیاه / هدر دادن آب باشد گناه
چو با تخت منبر برابر شود / همه نام بوبکر و عمر شود
ز شیر( شاش ) شتر خوردن و سوسمار / عرب را به جایی رسیده است کار
که تاج کیانی کند آرزو / تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
دریغ است ایران که ویران شود / کنام پلنگان و شیران شود



http://www.avayekhial.com/
«زشـــيــر شتــر خوردن و سوسمار» //ز دســــت خــطـاهــاي ايــن روزگار
«عرب را به جــایي رسيده است كار» //كه گشته است بر دوش ايران سوار
«تــفــو بــر تــو اي چرخ گردون تفو»//بـــرایـــــن شوربــختـان مجنون تـفو
سه پاره از این خاک پر قدرمان //شــده خار چشم اماراتیان
پشه چیست ، که ادعایش چه باد ؟// ویک فوت ما بهر او تند باد
امارات ، بی خود مــكــن ادعـــا // مــروري بــكــــن درس جـــغـــرافـــيــا
زتـــاريــــخ هم دور و بــيــگانــه اي// ويـــا آن كـــه مدهوش و ديوانه اي
محال است یـــک مــتر از خـــاک مــا // جــدا گردد از مــیــهــن پـــاک مـــا
نــديـــدي مگر حال صـــدامــيـــان//چــگـونــه بــرافـــتــاد ه اند از مـيـان
اگــرچـــيـــزي از خـــاك ايــران زمـيـن// بــشــد قــســمــت آن بُت جور و كين
بـه تـــو نــيـــز خـواهـد رسد چیزکی // اگر پرسی ازمن بگویم زکی
سرافراز و « جـاويــــد» بــــادا وطـــن // ودور از وجـــودش شـــــود اهـــرمن
بــــه تاریـــخ این نکتــه مــانــَد به یاد // « چــو ايـــران نـبــاشــد تــن مـن مباد»

محمد جاوید
به نظر من اعراب هیچ گاه سر سازگاری با ایرانیان نخواهند داشت

۱۳۸۹/۰۱/۲۲

جهان سومی ...

جهان سومی ...
بعضي سوختن ها جوري هستند كه تو امروز ميسوزي، اما فردا دردش را حس ميكني...
داستان كيفيت زندگي و" رشد" آدمها در جاهايي كه "جهان سوم " ناميده ميشوند ، مثل همين جور سوزش هاست ...
از هردوره كه ميگذري، ميسوزي و در دوره بعد دردش را ميفهمي ...

شادي ها و دغدغه هاي كودكي ما :
در همان گوشه دنيا كه "جهان سوم "ناميده ميشود، شادي هاي كودكي ما درجه سه است ، ولي دغدغه هاي ما جدي و درجه يك...
شادي كودكيمان اين است كه كلكسيون " پوست آدامس" جمع كنيم...
يا بگرديم و چرخ دوچرخه اي پيدا كنيم و با چوبي آن را برانيم...
توپ پلاستيكي دو پوسته اي داشته باشيم و با آجر، دروازه درست كنيم و دركوچه هاي خاكي فوتبال بازي كنيم...
اما دغدغه هايمان ترسناك تر بود...
اينكه نكند موشكي يا بمبي، فردا صبح را از تقويم زندگي ات خط بزند ...
اينكه نكند "دفاعي مقدس"، منجر به مرگ نامقدس تو بشود يا تو را يتيم كند...
از ديفتري ميترسيديم...
از وبا...
از جنون گاوي ...
مدرسه، دغدغه ما بود...
خودكار بين انگشتان دستمان كه تلافي حرفهاي ديروز صاحبخانه به معلممان بود...
تكليفهاي حجيم عيد ...
يا كتابهايي كه پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انارميداد....


شادي ها و دغدغه هاي نوجواني ما :
دوره اي كه ذاتا بحراني بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده ...
در آين دوره، شاديهايمان جنس " ممنوعي" دارند...
اينكه موقتي عاشق شوي...
دوست داشتن را امتحان كني...
اينكه لبت را با لبي آشنا كني....
اما همه اين شادي ها را در ذهنمان برگذار ميكرديم...
در خيالمان عاشق ميشويم...همخوابه ميشويم...ميبوسيم....
كلا زندگي يك نفره اي داريم با فكري دو نفره ....
اين ميشد كه ياد بگيريم "جهان سومي" شادي كنيم..
به جاي اينكه دست در دست دخترك بگذاريم،او را....
با او قدم نزنيم و فقط دنبالش كنيم...
يا اينكه نگوييم "دوستت دارم" و بگوييم "امروز خانه خالي دارم"
در عوض دغدغه هايمان بازهم جدي هستند...
اينكه از امروز كه 15 سال داري، بايد مثل يك مرتاض روي كتابهاي ميخي مدرسه ات دراز بكشي و تا بيست و چهار سالگي همانجا بماني...
بترسي از اين كه قرار است چند صفحه پر از سوالات "چهار گزينه اي " ، آينده تو ، شغل تو ، همسر تو و لقب تو را تعيين كند...
تو فقط سه ساعت براي همه اينها فرصت داري...

شادي ها و دغدغه هاي جواني ما:
شادي ها كمرنگ تر ميشود و دغدغه ها پررنگ تر...
شايد هم اين باشد كه شادي هايت هم، شكل دغدغه به خودشان ميگيرند..
مثلا شادي تو اين است كه روزي خانه و ماشين ميخري ...
اما رسيدن به اين شادي ها برايت دغدغه ميشود....
رسيدن به آنها براي تو هدف ميشود...
هدفي كه حتما بايد "جهان سومي" باشي كه آنرا داشته باشي ...
و هيج جاي ديگربراي كسي هدف نيستند...
بعضي از شادي هايت غير انساني ميشود...
با پول شهوتت را ميخري...
با گردي سفيد مست ميشوي نه با شراب...
با دود دغدغه هايت را كمرنگتر ميكني و غبار آلود...

اگر جهان سومي باشي، استاندارد و مقياس هاي تمام اجزاي زندگي تو ، جهان سومي ميشود...
اينكه در سال چند بار لبخند ميزني...
در روز چند بار گريه ميكني...
راهي كه تو را به بهشت و جهنم ميرساند...
و حتي جنس خداي تو هم جهان سوميست .....
دراين دنياي عجيب، ديدن دست برهنه يك زن هم ميتواند براحتي تو را خطاكار كند وقلبت را به تپش وادارد...
در اين دنيا "سلام " به غريبه و بي دليل، نشانه ديوانگيست...
لبخند بي جاي زن هم دليل فاحشگي اوست ...
در اين جهان سوم ، كسي را نداري كه به تو بگويد چقدر مسواك و خميردندان، واكسن، بوسيدن، خنديدن، رقصيدن خوب هستند...
اينكه آينده خوب را خودت بايد رقم بزني و كسي قرار نيست براي اين كار به تو كمك بكند.....
اينكه هميشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نيست ...

گاهي فكر ميكني كه به سرزمين جهان اولي ها مهاجرت كني تا از جهان سومي بود ن رها شوي...
اما ميفهمي كه با مهاجرتت شادي ها، دغدغه ها، جهانبيني، خدا و معيارهايت هم با تو سفر ميكنند....

گاهي ميماني كه اين جهان سوم است كه كيفيت تو را تعيين ميكند يا اينكه "تو "جهان سوم را درست ميكني؟

۱۳۸۹/۰۱/۲۱

میبد ، موره زندگان ...

میبد ، موزه زندگان
سرآغاز پیدایی میبد مثل خیلی از کهن شهرهای ایران، آمیخته به افسانه است. گفته‌اند که چون پس از حملۀ اعراب مسلمان به ایران، پناهگاه موبدان زرتشتی بود، مُؤْبدان، میبدان و به تدریج میبد خوانده شد. افسانه‌های دیگر، پیدایی شهر را به دوران ساسانی (سده سوم تا هفتم میلادی) رسانده‌اند. میبد اما، بسیار کهن تر از این‌هاست. کاوش‌های باستان شناسی در نارین قلعه روشن ساخته که لایه‌های زیرین این کهن دژ به هزاره چهارم پیش از میلاد تعلق دارد؛ یعنی قرن‌ها پیش از ورود آریایی‌ها به ایران و شکل‌گیری سلسله‌های ماد و هخامنشی. میبد بر بستر یکی از فرونشستگی‌های استان یزد شکل گرفته است. آب‌های زیرزمینی که از کوه‌های پیرامون – شیرکوه، سیاه کوه و کوه‌های خَرانَق - سرچشمه می‌گیرند، در این ناحیه به سطح زمین نزدیک و درون قنات‌ها جاری می‌شوند. این وضع، زمینه ساز شکل گیری میبد در این گوشه از کویر بر سر راه باستانی کرمان به ری شده است. ساختار میبد میبد نمونه کاملی از شهر ایرانی در مناطق مرکزی و کویری است. این گونه شهرها به سه بخش تقسیم می‌شوند: هسته اصلی آنها متشکل از قلعه یا کهن دژ است که بر سراسر شهر اشراف دارد و با برج و بارو و خندق از سایر بخش‌ها جدا می‌شود. این بخش جایگاه حاکم بوده است. بخش دوم، شارستان نام دارد که در پای کهن دژ شکل می‌گرفته و با محله‌های کوچک و بزرگ و مکان‌هایی چون مسجد جامع و بازار جای زندگی اهالی شهر بوده است. شارستان نیز برج و بارو و خندق دارد و تنها از طریق دروازه‌ها می‌توان به درونش راه یافت. بخش سوم بیرونه شهر یا رَبَض است. این بخش جایگاه باغ‌ها و زمین‌های کشاورزی بوده و جمعیت زیادی از کشاورزان در محله‌های آن زندگی می‌کرده‌اند. بنابراین حیات اقتصادی شهر وابسته به ربض بوده است. این ساختار ریشه در جنگ‌ها و ناامنی‌هایی دارد که همواره شهرهای ایران را تهدید می‌کرده‌اند. اگر بیگانه‌ای به شهر یورش می‌برد، اهالی ربض به شارستان پناه می‌بردند و اگر شارستان تسخیر می‌شد، کهن دژ به مقاومت خویش ادامه می‌داد. شهرهایی مانند یزد و کرمان طبق همین الگو ساخته شده بودند اما در دوره معاصر دستخوش دگرگونی‌های بزرگ شدند. ارگ بم (پیش از زلزله) و ارگ راین در استان کرمان، نمونه‌های کاملی هستند که هرچند دگرگون نشده‌اند، اما کسی درونشان زندگی نمی کند؛ و میبد نمونه کمابیش سالمی است که هنوز اهالی خویش را از کف نداده. به واقع، موزه‌ای است که انسان‌ها نیز در آن زندگی می‌کنند. محله‌های میبد میبد برآمده از خشت و گل است و حیرت‌آور این که بناهای خشت و گلی اش صدها و بلکه هزاران سال دوام آورده‌اند. از همه مهمتر کهن دژ نارین قلعه با حدود شش هزار سال پیشینه تاریخی است که ساختار کنونی اش به سده چهاردهم میلادی می‌رسد. در شارستان میبد، محله بالا (جنوب شهر) با کالبد فشرده خود، جایگاه زندگی و کسب و کارصنعتگرانی بوده که دست ساخته‌های سفالینشان هنوز شهره خاص و عام است. محله پایین (شمال شهر) جایی بوده که در آن آب قنات‌ها به سطح زمین می‌رسیده و باغ‌های شهر را سیراب می‌ساخته است. این جا محل باغ- خانه‌های بزرگ و زندگی اعیان و اشراف بوده است. و بالأخره به محل کوچُک (شرق شهر) می‌رسیم که دامداران و باغداران و کشاورزان زمیندار را درخود جای می‌داده است. هرکدام از این محله‌ها، زیرمحله‌های کوچک تری داشته اند. اهمیت میبد در شارستان، عناصری چون مسجد جامع، تداوم حیات اجتماعی- اقتصادی شهر از روزگاران دور تا به امروز را گواهی می‌دهند. گمان می‌رود که مسجد جامع برجای یک آتشگاه ساسانی ساخته شده و شواهد تاریخی قدمتش را به سده‌های نخستین اسلامی (سده هشتم میلادی) می‌رساند. ساختار کنونی مسجد متعلق به سده‌های سیزدهم تا پانزدهم میلادی است و حتی زیلویی که تا سالیان اخیر زیرپای نمازگزارانش پهن بود، ۶۲۳ سال عمر دارد. در بیرونه شهر یا همان رَبَض به محله‌های دیگری همچون بیدِه و فیروزآباد برمی خوریم. آثار تاریخی این محله‌ها مانند مسجد فیروز آباد و خانه بُرونی گاه تا ششصد سال قدمت دارند. مهمترین عنصر بیرونه میبد که با گسترش شهر جزیی از آن شده، مجموعه کاروانسرا یا رباط عباسی متعلق به دوران صفوی (سده هفدهم میلادی) است. کنار این رباط ، چاپارخانه میبد خودنمایی می‌کند. این، آخرین بازمانده چاپارخانه‌هایی است که از زمان داریوش هخامنشی تا پایان دوره قاجار، سازمان پستی ایران را شکل می‌دادند. و میبد از این گونه آثار کهن بسیار دارد. همه در اوج زیبایی، در کمال سادگی، ساخته از خشت و گل و جان به در برده از گزند زمان. این شهر- موزه نخستین شهر تاریخی ایران بود که در سال ۱۳۷۹ در فهرست آثار ملی ثبت شد و با بنیاد یک پایگاه پژوهشی تحت حفاظت ویژه قرار گرفت.